تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

گفتار در بيان شمه‌اى از وقايع زمان كيكاوس و ذكر مآل حال آن پادشاه بناموس

در مبادى ايام فرمان‌فرمائى كيكاوس حاكم مازندران لواء طغيان مرتفع گردانيد سپر مخالفت بر روى موافقت كشيد و كيكاوس بعد از تحقيق اينخبر با لشگر خجسته اثر جهة دفع خصم بداختر توجه نموده شاه مازندران مقابله و مقاتله با آن سپاه مصلحت ندانست و در قلعه‌اى كه با سد سكندر لاف برابرى ميزد و باحصار سپهر اخضر دعوى همسرى ميكرد متحصن شد و كاوس مدتى بمحاصرهء آن حصن حصين پرداخته چون كارى از پيش نرفت بطريق فريب چند كوچ بازپس نشست و طايفه‌اى را در لباس تجار با امتعه و اقمشهء بسيار بدان حصار فرستاد تا با گندم و حبوبات معاوضه كرده شبى آتش در انبارهاى غله زدند و گفتند اين صورت بىاختيار ما روى نموده آنگاه لشگر كيكاوس ناگاه كلمهء العود احمد خوانده گرد قلعه را فروگرفتند و جنگ در انداخته پيكر فتح و ظفر جلوه‌گر گشت و بسيارى از مازندرانيان كشته گشته آنولايت در حيز تسخير كيكاوس قرار گرفت و قول اكثر مورخان در واقعهء مازندران آنست كه كاوس در اثناء گيرودار بدست والى آنديار گرفتار گشت و رستم به راه هفت خوان جريده متوجه آنديار شده ناگهان به مقصد رسيد و اهل حكم و فرمان را بقتل رسانيده كاوس را سالما غانما بدار الملك آورد و بعد از اينواقعه پادشاه فارسيان لشگر بهندوستان كشيده بعضى از حدود آن مملكت را مسخر گردانيده به راه كچ و مكران معاودت كرد آنگاه بجانب ذو الاذعار كه مالك ممالك يمن بود توجه نمود و ذو الاذعار با سپاه جرار در برابر آمده پس از وقوع حرب استعمال آلات طعن و ضرب مغلوب شده از معركه بيرون رفت در آن اثنا كاوس شنود كه ذو الاذعار دخترى دارد خورشيد عذار كيكاوس مايل بمواصلت آن پرىپيكر شده كس نزد حاكم يمن فرستاد و سخن مصاهرت و مصالحت درميان انداخت و ذو الاذعار بدان معنى رضا داده مخدره خود را كه در ميان عجميان بسودابه اشتهار دارد بحرم پادشاه عجم ارسال داشت و كيكاوس در ملك يمن از دشمن نينديشيدهء لواء عيش و عشرت مرتفع گردانيد و ذو الاذعار فرصت يافته بر سر كيكاوس تاخته او را با طوس و گستهم پسران نوذر و بيژن و بعضى ديگر از پهلوانان صف شكن گرفته مقيد كرد و چون اينخبر موحش به گوش رستم رسيد با هزار سوار از دليران روزگار به طرف ذو الاذعار ايلغار نمود و پادشاه يمن از بيم آنجوان تهمتن بقدم مصالحت پيش‌آمد و دست از اسيران بازداشته سودابه را بكاوس سپرد و مراسم اعتذار بجاى آورده ايشان را گسيل فرمود و چون كاوس بمملكت خود رسيد بتجديد سلطنت سيستان و كابلستان برستم داده او را جهان پهلوان و تهمتن لقب داد و فرقش را بافسر زربفت مرصع كه مخصوص سلاطين بود بياراست و مقرر كرد كه در مملكت خود بر تخت سمين و زرين نشنيد و رستم
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 192 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )