دستان بكام دوستان بسيستان بازگشته از رشحات سحاب نصفت و معدلتش كرت ديگر خطهء نيمروز رشگ بهار عالمافروز شد و كاوس نيز بتدارك اختلالى كه در مدت غيبت او دست داده بود اشتغال نموده چندگاهى فرق انام بفراغت تمام گذرانيدند و در خلال آن احوال فتنهء از پس پرده غيب چهره گشود كه در آئينه خيال هيچ آفريدهاى مصور نگشته بود و تبيين اينمقال آنكه كيكاوس را از منكوحهء غير سودابه پسرى بود كه شمس و قمر از انوار رخسارش رشك ميبردند و اهل عقل و كياست از كمال فهم و فراستش تعجب ميكردند و آن پسر سياوش نام داشت و در حجر تربيت رستم اوقات ميگذرانيد و كيكاوس بعد از مراجعت از يمن بچندگاهى شاهزاده را طلبيده رستم او را به حشمتى هرچه تمامتر نزد پدر فرستاد و كاوس ولد رشيد را منظور نظر مرحمت و شفقت گردانيده بحرم درآورد و سودابه در لقيهء اول از عشق سياوش بيصبر و آرام گشته در همان مجلس بايما و اشارت چنان كرد كه آن يوسف مصر ملاحت بر ما فى الضمير او اطلاع يافت و در نوبت ثانى كه آن نور ديدهء جهانبانى با سودابه ملاقات نمود سودابه ببهانهاى خانه را خلوت كرده طالب مباشرت شد و سياوش از قبول آن امر شنيع سر باز زده سودابه را يأس تمام بحصول پيوست و او را نزد كاوس بخيانت متهم گردانيد و پادشاه عجم قاصد ايذاء و اضرار وارث ملك جم گشته سياوش هرچند در ابراء ذمت خود سخنان بعرض رسانيد بسمع قبول جاى نيافت و عاقبت مقرر بر آنشد كه آتش بلند افروزند و شاهزاده و سودابه از ميان نيران بگذرند مصراع
تا سيهروى شود هركه دروغش باشد
و چون آتش مشتعل گشت سودابه ترسيده پاى در آن مهلكه ننهاد اما سياوش مانند باد از ميان آتش بگذشت و كاوس ولد ارشد را نوازش نموده قصد قتل آن مكاره كرد و باز بنابر التماس سياوش عفو كرد بيت
تحمل دلكش است اما نه چندين * * شكيبائى خوش است اما نه چندين
در خلال اين احوال منهيان بمسامع جلال رسانيدند كه افراسياب سپاه بيحساب فراهم آورده ميخواهد كه از جيحون عبور نمايد و سياوش دفع خسرو توران را از پادشاه ايران متقبل شده نخست به سيستان رفت و از آنجا بهمراهى رستم دستان متوجه مخالفان گشته بعد از آنكه دو لشگر در برابر يكديگر نزول نمودند سالار تركان سه شب متعاقب خوابهاى پريشان ديد و برادر خود گرسيوز را با تحف مناسب نزد سياوش و رستم فرستاده طلب صلح نمود و سياوش به اشارت تهمتن بمصالحه تن در داده از طرفين عهد و پيمان درميان آمد و افراسياب صد كس از اقرباء و مقربان خود بنوا نزد سياوش ارسال داشت و شاهزاده ايلچى نزد كاوس روان كرده كيفيت واقعه را در قلم آورد پادشاه عجم از شنيدن اين سخن برآشفته طوس را پيش سياوش فرستاده پيغام نمود كه تحفه افراسياب را رد كن و آن صد كسرا كه بنوا آمدهاند كشته ببلاد توران توجه نماى و از مراسم قتل و نهب دقيقهاى نامرعى نگذار و اگر تو از عهده اين امر بيرون نميتوانى آمد سپاه را با درفش كاويانى بطوس تسليم فرماى چون سياوش و رستم از غضب و درشتى كاوس واقف شدند جهان پهلوان