سردارى لشگر و پيشوائى سپاه را برستم داد و هم در اوايل جلوس كمر عداوت افراسياب برميان بسته زبان بدلدارى عساكر نصرت مآثر بگشود و با جنود نامعدود به طرف بلخ توجه فرمود و پور پشنك نيز آمادهء حرب و جنگ شده بين الجانبين محاربه عظيم بوقوع انجاميد كه بهرام خونآشام بر اوج اين قلعهء فيروزه فام از مهابت آن بلرزيد و در آن روز رستم دستبردى نمود كه پاى ثبات پهلوانان توران از جاى رفته افراسياب انگشت تعجب بدندان گرفت و روز ديگر سالار تركان طالب صلح گشته كيقباد آن التماس را بسمع قبول راه داد و ميان ايشان بدستور زمان منوچهر مصالحه اتفاق افتاد آنگاه كيقباد با خاطر جزم و دل شادروى توجه بجانب فارس نهاد نظم
وز آنجا سوى فارس لشگر كشيد * * كه در پارس بد گنجها را كليد *
نشستنگه آنگاه اصطخر بود * * كيان را بدان جايگه فخر بود
و كيقباد پادشاهى بود بوفور تجبر و تعظم موصوف و بكمال عدل و بذل معروف شعر
شه كامكار عدالت نهاد * * جهاندار والاگهر كيقباد *
جهانرا بانصاف آباد كرد * * ز احسان دل خلق را شاد كرد
در روضة الصفا مسطور است كه بعثت الياس و اليسع و اشمويل و حزقيل در ايام سلطنت كيقباد بوقوع انجاميد و او بملت اصحاب توحيد گرويد و بقول حمد اللّه مستوفى دار الملكش اصفهان بود و تعيين فراسخ او نمود القصه چون آن پادشاه والانژاد بروايت اصح مدت صد سال بدولت و اقبال بگذرانيد و اوقات حياتش به صد و بيست سال رسيد كيكاوس را وليعهد كرده رخت بعالم عقبى كشيد
كيكاوس نبيرهء پسرى يا پسر صلبى كيقباد بود و كاوس بقول صاحب مفاتيح العلوم نمرود لقب داشت و چون او رايت سلطنت و كامكارى برافراشت از كنار آب آمويه تا زمين بابل در تحت تصرف آورد و بقول طبرى خطه بلخ را دار الملك كرد و در زمان دولت خود بدست حاكم مازندران و پادشاه يمن گرفتار گشته بسعى رستم از آندو مهلكه نجات يافت و او را پسرى بود سياوش نام كه قلم تقدير مشابه صورت او هرگز چهرهاى بر صفحه روزگار تصوير ننموده بود و آن پسر خورشيد منظر بنابر بعضى اسباب از پدر رنجيده نزد افراسياب رفت سياوش نخست باصناف عواطف افراسياب اختصاص يافته دخترش را كه فرنگيس نام داشت بحبالهء نكاح درآورد اما سالار تركان آخر الامر نقش وجود سياوش را از لوح هستى محو نمود و در آنزمان فرنگيس بكيخسرو حامله بود و چون آن مولود عاقبت محمود عالم را بوجود خود مزين گردانيد و بسن رشد و تميز رسيد از توران بايران شتافته كيكاوس او را بر تخت سلطنت نشاند و در گوشهء انزوا و انقطاع منزل گزيد مدت سلطنتش صد و پنجاه سال بوده و بعثت داود و سليمان عليهم السلام در زمان ايالتش روى نمود