رسيد كه افراسياب انهزام يابد بالاخره تركان باستعمال سنگ يده اشتغال نمودند و آثار عجز و انكسار بر وجنات احوال ايرانيان بظهور پيوسته نوذر قارن را مصحوب اولاد خود طوس و گستهم بجانب فارس روانساخت تا متعلقانش را بالبرز كوه برند و افراسياب ازين صورت آگاهى يافته قرا خان را با بارمان در عقب ايشان روان گردانيد و آنجماعت خود را بقارن رسانيده بين الجانبين غبار مصاف ارتفاع يافت و بارمان پلپايان به زخم تيغ قارن كشته گشته طوس و گستهم از آن معركه بسلامت بيرون رفتند اما بعد از بيرون رفتن ايشان نوذر با اكثر اعيان سپاه بدست افراسياب گرفتار گشتند و سالار تركان قصد قتل ايشان كرده برادرش اغريرث كه فارسيان او را در زمرهء انبيا شمارند بسخنان معقول نايرهء قهرش را تسكين داد و افراسياب نوذر را نزد خود نگاهداشته ساير اسيران را مصحوب اغريرث بقلعهء سارى فرستاد و پس از توجه اغريرث پور پشنك شنود كه زال سپاهى را كه بسيستان رفته بود شكست داده و بسيارى از شجعان تركستان را بقتل آورده بنابرآن آتش خشم و قهر افراسياب مشتعل شده نوذر را بحضور خود طلبيده گردنش را از بار سر سبك گردانيد آنگاه كامران و كامياب اكثر ولايت ايران را در حيز تسخير آورد و از مراسم قتل و غارت و خرابى شهر و ولايت دقيقهء مهمل و نامرعى نگذاشته اكثر ابنيه و عمارات را ويران كرد و انهار و قنوات را بينباشت شعر
خداوند اخبار كسرى و جم * * چنين ياد كرد از ملوك عجم *
كه بعد از منوچهر و الا جناب * * چو شد سلطنت حق افراسياب
درشتى و بدخوئى آغاز كرد * * در فتنه بر مملكت باز كرد *
اگر كينه ورزيد اگر مهر داشت * نظر بر خلاف منوچهر داشت
و چون ظلم و تعدى افراسياب از حد اعتدال تجاوز نمود از سرداران و لشگريان عجم هركس در هرجا كه بود در يك موضع مجتمع گشته در دفع آن حادثه قرعهء مشورت درميان انداختند و باستصواب قارن رسولى نزد اغريرث كه از وى نسبت بايرانيان محبتى فهم كرده بودند فرستاده التماس اطلاق اسيران نمودند اغريرث جوابداد كه اگر زال عنان عزيمت بحدود اينولايت مصروف دارد يمكن كه اسيران ايران از قيد نجات يابند و چون اين پيغام فرح انجام بامراء عظام رسيد و كيفيت حال را بتوسط مسرعى بعرض زال رسانيدند و زال ايلچيان باحضار اشراف و اعيان ارسال داشته همگنان در آستان اقبال آشيان او جمع شدند و پور سام ايشان را نوازش فرموده گفت كيست از شما كه لشگر به طرف طبرستان برده در مخلص اسيران لوازم سعى بجاى آورد كشواد متقبل آن امر خطير گشته زال جمعى از ابطال رجال را ملازم ركاب ظفر انتساب او گردانيد و چون كشواد به مقصد نزديك رسيد اغريرث تمامى اسيران را مطلق العنان ساخت و ايشان بكشواد پيوسته باتفاق نزد زال رفتند و پور سام بوصول ايشان شاد كام شده مقارن آنحال خبر متواتر گشت كه افراسياب اغريرث را بجرم اطلاق اسيران ايران بجهان جاودان روانساخت و آتش غضب زال از استماع آن مقال اشتعال يافته باتفاق سران سپاه خاطر بر محاربهء افراسياب قرار داد آنگاه بتفحص كسى كه شايسته