تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

ذكر لشگر كشيدن افراسياب كرت ديگر بجنگ ايران و بر آمدن بر تخت سلطنت كامياب و كامران

باتفاق مورخان افراسياب ولد پشنگ است و بزعم حمد اللّه مستوفى پشنگ پسر زاده تور بن فريدون و معنى لفظ افراسياب جناح الطاحونه است يعنى پره آسيا و كيفيت توجه پور پشنگ از توران و استيلا يافتن او بر ممالك ايران چنان بود كه چون خبر فوت منوچهر و عجز نوذر از سرانجام امور پادشاهى در تركستان شايع شد پشنگ كه در آن زمان والى آنحدود بود اولاد خود را جمع آورده گفت حصول مرادات اصحاب سعادات را وقتى دست دهد كه نفوس خود را در خطرات اندازند و مناسب حال مالكان از مه سلطنت آنست كه مانند عجايز در خانه نشستن پيشهء خود نسازند و قناعت خاصه طبيعت بهايم است و طلب افزونى جاه و حشمت ارباب دولت را ملايم هيچ طايرى بىپرواز در آشيانه مطلوب نزول ننمايد و هيچ شمشيرى بىتحريك بر بدن خصم كارگر نيايد بيت
تيغ پولاد تا نجنبانى * * نبرد گرچه آبدار بود
اكنون كه منوچهر در گذشته و نوذر از انتظام امور شهريارى عاجز گشته فرصت غنيمت بايد شمرد و از اعدا انتقام كشيده ايرانرا در حيز تسخير بايد آورد بيت
سنگ در دست و مار بر سر سنگ * * نه ز دانش بود سكون و درنگ
اولاد سالار تركان چون از پدر مهربان امثال اين سخنان شنودند افراسياب كه ارشد ايشان بود و سابقا مذكور شد كه منوچهر را بچه طريق در قلعه طبرستان محاصره نمود نظم
به پيش پدر شد گشاده زبان * * دل آكنده از كين كمر برميان * كه شايسته جنگ شيران منم * * هم آورد سالار ايران منم *
و پشنك زبان بتحسين پسر گشاده او را اجازت داده افراسياب اسباب جنگ و جدال بهم رسانيده با چهارصد هزار سواره و پياده متوجه ايران گرديد و چون اينخبر محنت اثر در ايران شايع شد اركان دولت نوذر قاصدى برق اثر نزد سام نريمان فرستادند و او را از كيفيت حادثه اعلام دادند سام بر جناح تعجيل خود را بپايه سرير سلطنت مصير رسانيده نوذر را نصايح مشفقانه فرمود و جهة يراق لشگر بجانب سيستان مراجعت نمود و بعد از وصول بدان ولايت والى طبيعت او دست تصرف از سرانجام امور بدن كوتاه كرد و افراسياب اينخبر شنيده سى هزار كس را با دو سردار خنجر گذار بجانب سيستان فرستاده خود بسرعت هرچه تمامتر روى بجنگ نوذر آورد و نوذر از دار الملك رى بصوب مازندران در حركت آمده در حدود آن مملكت ميان او و سالار تركان ملاقات دست داد و دليران جانبين دست بخونريزى برآورده حربى صعب اتفاق افتاد و در اثناء اشتعال نايره قتال قباد بن كاوه به زخم تيغ بارمان نام از بهادران تركستان كشته گشته اينمعنى موجب ازدياد ملال خواطر ايرانيان شد مع ذلك برادر قباد قارن در ميدان تاخته به شمشير صف‌شكن بر وجهى آثار شجاعت ظاهر گردانيد كه نزديك بدان