از حال زال وقوف يافته او را طلبداشت و سام فرزند خود را به نظر خسرو عاليمقام رسانيده صورت و سيرت زال مقبول منوچهر افتاده او را بصنوف مراحم پادشاهانه سرافراز گردانيده رخصت انصراف داد و زال در ايام جوانى و اوان دولت و كامرانى برسم شكار و سير دشت و مرغزار از سيستان بيرون خراميده بر حدود كابلستان عبور نمود و حاكم آنديار مهراب كه خراجگذار سام بود تحفهء مناسب نزد زال برده گفت بيت
هماى اوج سعادت بدام ما افتد * * اگر تو را گذرى بر مقام ما افتد
و چون مهراب در سلك عبده اصنام انتظام داشت و زال از اهل توحيد بود آن ملتمس را قبول نفرمود اما حاكم كابل را بلطف شامل خويش نوازش كرد و مهراب از كمال خرد و كياست زال متعجب شده چون بخانهء خود رسيد شمهء از اين معنى ظاهر گردانيد و دخترش رودابه كه در غايت حسن و جمال بود به مجرد شنيدن آن سخن مهر زال را در دل جاى داده به زبان مضمون اين مقال ادا نمود رباعى
هرچند نديده ديده رخسار ترا * * كوشم نشنيده لطف گفتار ترا *
دانسته دلم چو حسن كردار ترا * * از جان طلبم دولت ديدار ترا
آنگاه كنيزكان خود را ببهانه گلچيدن بكنار معسكر زال فرستاد و زال ايشان را ديده پرسيد كه شما چه كسانيد جوابدادند كه ما پرستاران بهترين گلعذاران رودابه دختر مهرابيم و چندان توصيف شكل و شمايل رودابه نمودند كه زال نيز دل از دست داد و بعد از آن بتوسط كنيزان آندو دلشده باهم ملاقات كرده قواعد محبت و اتحاد بينهما استحكام يافت و مراسم عهد و پيمان بغلاظ ايمان تأكيد پذيرفته زال بسيستان بازگشت و پس از استجازه از منوچهر آنسرو گلچهره را در حباله نكاح خويش آورد و رستم دستان كه شجاعت او در كتب راستان ضرب المثل است از رودابه تولد كرد و افسانهگويان عجم در باب پرورش زال و تولد رستم حكايات گويند كه طبع سليم از قبول آن ابا مينمايد و بعضى از آن در شاهنامه مذكور است و راقم حروف از ايراد آن اسمار در اين اوراق معاف و معذور و هو العفو الغفور
ذكر نوذر بن منوچهر
بروايت اكثر اهل خبر نوذر ملقب بآزاده بود و بعضى از اهل عجم او را كم بخت گويند زيرا كه چون بر تخت سلطنت قرار گرفت از غايت كمآزارى و خويشتندارى از عهده ضبط مملكت و دارائى سپاهى و رعيت بيرون نتوانست آمد و اينخبر در توران اشتهار يافته افراسياب با لشگرى جرار و جيشى بعدد اقطار امطار بعزم تسخير ممالك ايران در حركت آمد و در آن اوان سام نريمان بعالم ديگر انتقال نموده اين معنى سبب دلشكستگى اهل عجم و موجب سرعت عزيمت افراسياب شد و نوذر باستقبال سالار تركان شتافته بعد از وقوع محاربه با اكثر سرداران عجم در پنجه تقدير اسير گشت و دست بيداد افراسياب سجل حياتش در نوشت مدت سلطنت نوذر هفت سال بود