تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و بزعم مؤلف تاريخ طبرستان آن اول قلعه‌ايست كه در عالم بنا يافت و كاف طبرك كاف تصغير است و معنى طبر بلغت عبرى كوه القصه باوجود تعمير حصار طبرك منوچهر در رى اقامت نتوانست نمود و بجانب ولايات رستم دار شتافته بموضعى كه آن را كورشيده رستاق گويند رايت آفتاب اشراق برافروخت و ما بين كورشيده و قريه كيش خندقى عظيم حفر كرد چنانچه از كوه تا دريا در حيطه اين خندق بود و ظاهر آثار آن حصار هنوز موجود است و منوچهر با لشگر عجم خود را در آن قلعه محكم ساخته عيال و اطفال را در قلعه مور كه در آن زمان بمانهير مشهور بوده فرستاد و هم در آن اوان بلدهء رويان را كه دار الملك رستم‌دار است بنا نهاد و افراسياب نيز برستمدار درآمده بقول طبرى مدت ده سال به محاصره آن حصن حصين پرداخت و چون دست تصرف بر دامن خاك‌ريزش نتوانست رسانيد طالب مصالحت گشت و منوچهر تنسوقات لايقه و تبركات رايقه بيرون فرستاده بين الجانبين صلح واقع شد مشروط آنكه آرش از سر كوه دماوند تيرى بجانب مشرق اندازد و در هر منزل كه آن تير نزول نمايد فاصله ميان دو مملكت آن محل بود و آرش برين موجب عمل نموده آن تير بتقدير ملك قدير بر كنار جيحون افتاد و افراسياب بماوراء النهر شتافته منوچهر بدار الملك رى رفت و در آن ولايت جمعيتى عظيم دست داده منوچهر در حضور علماء و مؤبدان خطبهء فصاحت نشان بر زبان راند و طبقات حشم و اشراف عجم را بدفع معاندان و رفع ظلم ارباب عصيان ترغيب و تحريض فرمود و ايشان اظهار قبول آن سخنان كرده منوچهر فوجى را از لشگر قيامت اثر جهة مدافعه جمعى از تركان كه بسرحد ولايت او آمده بودند فرستاد و باقى ايام حيات بفراغبال بسر برده و در وقت انتقال از دار ملال نوذر پسر خود را وليعهد ساخت

ذكر سام بن نريمان و تولد نمودن زال و رستم دستان

باتفاق مورخان سخن‌دان در زمان منوچهر استظهار شاه و سپاه بشجاعت سام بن نريمان بود كه او را جهان پهلوان ميگفتند و ضبط ولايت سيستان و توابع و مضافات آن تعلق بسام ميداشت و جهان پهلوان گاهى بملازمت شاه قيام نمودى و گاهى بمقر عز خود رفته بضبط مملكت اقدام فرمودى و سام پيوسته از بخشنده بىمنت فرزندى ميطلبيد و آخر الامر آن سئوال بعز قبول اقتران يافته او را پسرى متولد گرديد كه موى سر و ابرو و مژهء او سفيد بود بيت
بچهره نكو بود برسان شيد * * ولى بود مويش سراسر سفيد
بدان واسطه سام از آن فرزند متوحش گشته و مشوش خاطر شده بجهة آنكه مردم بر غرايب آنصورت اطلاع نيابند و زبان طعم بر سام نگشانيد آن مهمان نو رسيده را بزاهدى سيمرغ نام كه در كنج كوهى بسر ميبرد سپرد تا پرورش دهد و چون آن كودك هفت ساله شد سام او را طلبيده بميان مردم درآورده زال نام نهاد و دستان لقب داد و چون زال از سن صبى بمرتبهء شباب رسيد بفضل و فراست و فهم و كياست در جهان مشهور گرديد و منوچهر