تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
علم تنجيم را بكثرت انديشه استخراج نمود و طبيبان را گرامى داشته با ايشان از كيفيت مزاج اشيا بحث كرد و ظهور اسطرلاب منسوب بفكر صايب اوست القصه چون مدت پانصد سال فريدون بدولت و اقبال بگذرانيد ممالك و خزاين را بمنوچهر سپرده بنفس نفيس در زاويه‌اى باقامت طاعت يزدانى مشغول گرديد لقب فريدون مؤبد بود و ابو زيد بلخى در صور الاقاليم آورده كه او را حق عز و علا بوحى تأييد نمود و العلم عند اللّه الملك المعبود

ذكر ولادت و مخالفت اولاد فريدون و كشته شدن ايشان بتقدير صانع بيچون

بلبل‌نوايان چمن اخبار و نغمه‌سرايان گلشن آثار در بيان اين حكايت بدين روايت مترنم گشته‌اند كه چون مدت پنجاه سال از پادشاهى فريدون درگذشت يكى از بنات ضحاك را بحباله نكاح درآورد و در مدت دو سال دو پسر از آن عورت در وجود آمد يكى بتور موسوم شد و ديگرى بسلم و اين دو شاه‌زاده بحسب صورت و سيرت با ضحاك مشابهت داشتند و بعد از ايشان ايرج از ايران دخت كه دختر يكى از عظماء عجم بود تولد نمود و هم از مبادى ايام صبى و اوايل اوان نشو و نما انوار دولت و رشاد و آثار سعادت و سداد از بشرهء ميمون و ناصيهء همايون ايرج لامع و لايح گشت نظم
بلى در چمنها گل تازه‌روى * كند ظاهر از غنچگى رنگ و بوى * هم از اول صبح گيتىفروز * * نمايان بود روشنائى روز
بنابرآن فريدون ايرج را از آن‌دو پسر عزيزتر ميداشت و چون نهال قامت آن سه برادر بر جويبار سرورى بالا كشيد فريدون باستصواب اركان دولت و اعيان حضرت ممالك خود را منقسم بسه قسم گردانيد بلاد روم و ديار مغرب و فرنگ را با توابع و لواحق بسلم مسلم داشت و تمامى ولايت تركستان را بتور ارزانى فرمود و عراق و فارس و آذربيجان و خراسان و قهستان را بايرج تفويض نمود و بروايتى ولايات مذكوره را بعد از آنكه بايرج نسبت كرد ايران گفتند القصه چون سلم و تور به مملكت خود رفتند و ايرج در ملازمت پدر بمستقر عز و كرامت قرار گرفت برحسب اشارت فريدون در سرانجام امور ملك و مال از روى استقلال دخل كرد و اين خبر بمسامع برادرانش رسيده آتش رشك و حسد در باطن ايشان اشتعال يافت و رسل و رسايل به يكديگر فرستاده كمر مخالفت پدر برميان بستند و هريك با سپاهى گران و لشگر بيكران از منازل خويش در حركت آمده در حدود آذربيجان بهم پيوسته قاصدى نزد فريدون ارسال داشتند و پيغام كردند كه اگر شاه دست اقتدار ايرج را از تصرف در مملكت كوتاه گرداند و او را به طرفى از اقطار امصار فرستد فبها و الا آماده ميدان مصاف باشد و چون قاصد ايشان بپايهء تخت فريدون رسيد و مدعاء اخوان را بعرض رسانيد آتش خشم شهريارى زبانه كشيده فى الحال ايرج را طلبيده كيفيت حادثه را تقرير كرده گفت با لشگرى از ابطال رجال متوجه اين دو سرگشتهء تيه ضلال بايد گرديد و مهما امكن در اندفاع شراشر ايشان بايد كوشيد و ايرج به آب يارى عقل و