حدود ولايت طبرستان و دماوند بود و چون كاوه بمملكت رى درآمد طالب شخصى شد كه شايستهء سرير جهانبانى باشد و او را بفريدون بن اتقيان كه از اسباط جمشيد بود نشان داده كاوه فريدون را بدست آورده سرش را بافسر فرماندهى آراسته تمامى آن لشگر و اكثر اشراف اطراف كمر خدمتگارى فريدون برميان بستند و در فتنه بر روى ضحاك گشادند و پس از مقابله و مقاتله آنظالم را اسير كرده به نظر همايون فريدون رسانيدند و فريدون چندگاهى ضحاك را در جبل دماوند محبوس گردانيده بالاخره او را بزندان لحد فرستاد مدت عمر ضحاك بقول طبرى هزار سال بود و طايفهاى از اهل اخبار گفتهاند كه آن كافر بيباك هزار سال پادشاهى نمود و جمعى كثير از اكابر مورخان گويند كه ابراهيم ع در ايام سلطنت ضحاك مبعوث شد و بر تقدير صحت اين روايت چنان اعتقاد بايد كرد كه نمرود تمامى ممالك ربع مسكون را در حيز تسخير نداشت يا آنكه ضحاك بمتابعت او اعلام حكومت مىافراشت و العلم عند اللّه تعالى
ذكر فريدون بن اتقيان
در روضة الصفا مسطور است كه بمذهب صاحب مروج الذهب اتقيان پسر صلبى جمشيد است و در بعضى از تواريخ بهشت واسطه ميان او وجم رقم كردهاند ( و الاول هو الاصح ) نقلست كه چون دويست سال ضحاك بن علوان به علت ماران مبتلا بود شبى در خواب ديد كه سه كس برو حمله كرده يكى از آن جمله گرزى بر سرش زد و دو نفر ديگر دوالى از پشتش كشيده دستهاى او را بدان دوال بربستند و رسنى در گردنش انداخته او را بجانب دماوند دوانيدند و ضحاك از هيبت اينواقعه چنان فريادى زد كه جمعى كه نزديك به او در خواب بودند سراسيمه برجستند و آن ناپاك صباح كيفيت واقعه را با معبران و منجمان گفته طالب تعبير شد و آنجماعت سر در پيش افكنده بعد از مبالغه يكى از ايشان بر زبان آورد كه امكان دارد كه شخصى از اولاد جمشيد بر بعضى از ممالك استيلا يافته از آن جهة خاطر اشرف اعلى مشوش گردد ضحاك از امارات شكل و شمايل آن مولود استفسار نموده آن منجم آنچه از آن باب معلوم داشت عرض كرد و ضحاك منهيان تعيين نمود كه در حدود ولايت لوازم سياحت بجاى آورده هر خبر كه از اولاد جمشيد يابند عرضه داشت نمايند و بعد از چندگاه يكى از جاسوسان معروض گردانيد كه شخصى از اولاد جمشيد در فلان منزل متوطن است و پسر شيرخوارهاى دارد موصوف بصفاتى كه منجمان گفتهاند و ضحاك بنفس خود متوجه آن جانب گشت و قبل از وصول او مادر فريدون فرامك از كيفيت واقعه خبردار گشته با فرزند خويش در گوشهاى مختفى گشت و ضحاك بدان محل رسيده اثقيان را گرفته بقتل رسانيد و بازگشت بعد از آن فرامك فريدون را برداشته در كوه و صحرا ميگشت تا بمرغزارى رسيد كه شخصى گاوى چند ميچرانيد و آن شخص بالتماس فرامك قرة العين او را در حجر تربيت خويش جاى داده بشير گاو پرورش كرد بيت
سه سالش هميداد از آن گاو شير *