با مؤبد كاردان * * كه اى پرهنر مرد بسياردان *
بهفصد رسيد از جهان سال من * * شد از موج دريا فزون مال من *
مقاليد احكام ديو و پرى * * در انگشت كردم چو انگشترى *
چو بختم نگون گشت و آشفت كار * * بدين روز بنشستم از روزگار *
بگفت اين سخن شاه صافى روان * * وز آنجا به راه عدم شد روان
ضحاك تازى بروايت بعضى از ناظمان مناظم نكتهپردازى خواهرزاده جمشيد بود و پدر او در سلك ملوك عرب انتظام داشت و اعراب او را علوان و عجميان مرداس ميگفتند و بعقيدهء بسيارى از مورخان چنانچه سابقا مذكور شد والد ضحاك برادر شداد بن عاد بود و مجوس گويند كه نسب ضحاك بشش واسطه بكيومرث ميرسد و فارسيان ضحاك را بيور اسب و دهاك نامند بيور بلغت پهلوى مرادف ده هزار است و چون او هميشه ده هزار اسب در طويله داشت بيور اسب لقب يافت و آك عبارت از عيب و آفتست و بنابر آنكه ضحاك بده عيب معيوب بود بدهاك ملقب شد و عيوب مذكوره اينست : كراهيت چهره - قصر قامت - قلت حيا - كثرت اكل - بسيارى ظلم - بدى زبان - شتاب در مهمات - نخوت - جبن - ابلهى و زمرهاى گفتهاند كه لفظ ضحاك معرب دهآك است و باتفاق مورخان آفاق ضحاك ساهر ماهر و كافر فاجر بود و در ايام سلطنت بانهدام اساس عدالت و اشاعت طريقه ظلم و بدعت سعى نمود نظم
اساسى كه آن دشمن دين نهاد * * نه بر وضع شاهان پيشين نهاد *
در ايام او اين سخن عام بود * * كه ايام او شر ايام بود
القصه چون آن سردفتر اهل ضلال بروايتى مدت هفتصد سال و بال اندوخت بتقدير منتقم جبار دو شعبه به شكل دو مار از دو كتف او سر برزد چنانچه از الم آن ضحاك بن علوان بيطاقت شد و اطبا از معالجه عاجز آمده ضحاك بتعليم شيطان از مغز سر انسان مرهمى ساخته بر آن ماران طلا كرد و درد او تسكين يافته مقرر شد كه هر روز دو زندانى را بكشند و مغز سر ايشان را مرهم كنند و بعد از كشته شدن تمام زندانيان از محلات و قرى هر صباح دو كس را گرفته بقتل ميرسانيدند و مغز سر آن بيگناهان را به نظر آنكافر ظالم ميبردند و گاهى كشندگان بر آن فقيران ترحم نموده بعضى را ميگذاشتند و ايشان پوشيده و پنهان از شهر بيرون رفته در شعاب جبال اوقات ميگذرانيدند گويند كه گردان از نسل آنجماعت پيدا شدند و چون فرياد و نفير برنا و پير از جور و بيداد آن مصدر شر و فساد بكرهء اثير رسيد كاوهء آهنگر اصفهانى كه دو پسر او را بفرمان آن بداختر بقتل رسانيده بودند چرم پارهاى را كه آهنگران در وقت كار بر پيش خويش بندند بر سر چوبى كرد و آواز برآورده خلايق را بمحاربه ضحاك دعوت نمود و مردم بسيار بر وى جمع آمده بر خلاف ضحاك پيمان را بايمان مؤكد گردانيدند و كاوه اصفهان را مضبوط ساخته بجانب اهواز لشگر كشيد و گماشتهء ضحاك را بقتل آورده باندك زمانى اكثر ولايات فارس و عراق را مسخر كرد و در آن مدت چند كرت ضحاك لشگر بمحاربهء كاوهء آهنگر فرستاده آن جنود نكبت ورود هر نوبت منهزم و منكوب مراجعت نمودند آنگاه كاوه با سپاهى بيباك روى توجه بجانب ضحاك نهاد و معسكر ضحاك آنوقت در