اين آفت سالم باشى جالينوس فرمود من حيلهء ميدانم كه بىآنكه چشم بر آن مستوره افكنم آن علت را به بينم ملك بازگفت كه اگر از تو اين صورت وقوع يابد ما بفضيلت تو اعتراف نمائيم آنگاه جالينوس فرمود تا آن ضعيفه معلوله را كه حبشيه بود در قفاى او نشاندند و آئينه بدست گرفته در برابر بشره او نگاهداشت تا عكس روى او را كه مبروص بود مشاهده نمود و گفت رنگ عضو معلول جاريه را ديدم و قابل علاجست و ملك مبتهج و مسرور گشته جالينوس باندك روزگارى آن مرض را بر وجهى معالجه نمود كه سفيدى برص از وجه حبشيه بالتمام زايل گشت و ملك اعتقاد تمام نسبت به آن حكيم عاليمقام پيدا كرده فرمان فرمود كه هر روز در وقت كشيدن شيلان بمجلس او تشريف حضور ارزانى فرمايد و به گفتن نفع و ضرر اغذيه و اشربه خاصه مبادرت نمايد و جالينوس چون روزى چند ملاحظه اكل و شرب ملك نمود ديد كه اغذيهء غليظه و اشيائى كه مورث علت جذام است بسيار مىخورد لاجرم زبان بمنع گشاده ملك آن نصيحت را بسمع رضا اصغا ننمود بلكه حكيم را از مجلس خود مهجور ساخت و بر طبق كلمه ( الانسان حريص على ما منع ) بيشتر از پيشتر با كل اشياء مضره اقدام نمود و جالينوس بار ديگر بملازمت ملك باز شتافته از وى اجازت طلبيد كه در علم طلب نسخهاى تاليف نمايد و در آن مولف منافع و مضار ادويه و اسباب و علامات امراض را معين كند و مرخص گشته برين موجب رسالهاى كه نوشت و در آن نسخه مشروح در قلم آورد كه اگر ملك به همين دستور اغذيهء غليظه تناول فرمايد بعد از انقضاى يكسال شهوتش نقصانى تمام يابد و مع ذلك اگر دست از اشياء مضره باز كشد آن عارضه به صحت مبدل گردد و الا چون يكسال ديگر حال بر آن منوال بگذرد مويها و ناخنهاى او ريختن گيرد و باوجود ظهور اين امارات اگر بقول اطبا اطاعت نمايد علاج ممكن است و اگر غفلت ورزد مرض مزمن شده معالجه نپذيرد جالينوس آن كتاب را بملك سپرده پنهان و پوشيده از آن ملك سفر كرد و در شهرى كه داخل قلمرو نيقاس نبود ساكن شد و ملك باز بعد از چندگاه از فرار جالينوس خبر يافته مفارقتش را فوزى دانست زيرا كه از نصايح او بتنگ آمده بود اما بعد از گذشتن مدتى كه حكيم در آن رساله بقلم آورده بود امارت جذام در بشرهء ملك ظاهر گشته اشعار او آغاز پاشيدن كرد و ملك متنبه گشته و سرير سلطنت را وداع نموده بطريق خفيه بملك يونان شتافت و جالينوس را پيدا ساخته در خلوتى او را به حال خود شناسا گردانيد و باخفاء آنصورت وصيت فرمود و حكيم پادشاه را به خانه برده در ابراء آن عارضه سعى كرده در عرض يكسال ملك باز شفا يافت و جالينوس يكى از تلامذهء خود را بملازمت پادشاه تعيين نموده او را بدار الملك سلطنتش روان گردانيد و ملك باز بدان مملكت رسيده امر او اركان دولت بر صحت و سلامت ذاتش لوازم شكر بتقديم رسانيدند و پسر كلانترش كه متعهد امر پادشاهى گشته بود سرير ملك را بملك بازگذاشت و ملك چون زمام امور سلطنت بدست آورد تحفهجات لايقه و تشريفات رايقه از اقمشهء نفيسه و جواهر ثمينه و مراكب باد رفتار و كنيزكان خورشيد رخسار بشاگرد
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص١٦٩