تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و ظلم اهل ظلام زود گذر است و گفت هركس علمى را احيا كرد نمرد و هركه مالك فهم و فطنت گشت غصهء بينوائى نخورد و از سخنان اوست كه مضرت مملكت منحصر در شش چيز است ( اول ) قلت غضب و شدت روزگار ( دوم ) خلو خزاين از درهم و دينار ( سوم ) انقطاع باران دو سال متعاقب ( چهارم ) مداومت پادشاه بر شرب مدام و مصاحبت نسوان ( پنجم ) سوء اخلاق و مبالغه در عقوبات ( ششم ) وفور ظهور خوارج و بغات اسلينوس در سلك اعاظم حكماء بناموس انتظام دارد از كلمات اوست كه مرد عاقل را بايد كه از تقرب ملوك عظام جز حصول ذكر جميل و اجر جزيل مرامى نباشد و گفت كه نفس را در دنيا غريب شمار و همه غربا را گرامى دار و فرمود كه هركه در تو ظن خير برد گمان او را بيقين رسان و هركه ترا بخير نشناسد اگر وضيع باشد و اگر شريف با وى احسان كن بيت
بهان و بدان را درم بخش و زر * كه آن كسب خير است و اين دفع شر
جالينوس طبيب بروايت اصح ولادتش در بلده فرغامس بعد از بعثت عيسى عليه السلام به دويست سال اتفاق افتاد و چون بسن رشد و تميز رسيد ببلاد اثينه و روميه و اسكندريه رفته مدتى به تحصيل علم طب و حكمت پرداخت و در آن علم بمرتبه‌اى ماهر گشت كه بعد از وى هركس درپى اكتساب صنعت طب دويد بگردش نرسيد و او خاتم مهرهء اطباست و طبيب هشتم است از طبيبانى كه هريك بيمثل اعصار و نادره ادوار بوده‌اند ( اول ) اسقلينوس اول ( دوم ) غورس ( سوم ) مينوس ( چهارم ) برمانيدس ( پنجم ) افلاطون ( ششم ) اسقلينوس دوم ( هفتم ) بقراط ( هشتم ) جالينوس در روضة الصفا مسطور است كه جالينوس در وقتى كه در بلده مقدونيه از بلاد يونان اقامت داشت يكى از جوارى ملك باز را كه فرمانفرماى ديار مغرب بود و جميع ملوك آن نواحى اطاعت او مينمودند علت برص عارض شد و چون در آن ديار حكيمى كه بمعالجه مثال آن امراض تواند پرداخت موجود نبود ملك مغموم گشته كيفيت آنواقعه را با يكى از وزراء درميان نهاد وزير تقرير كرد كه در مقدونيه طبيبى است در غايت مهارت جالينوس نام لايق آنكه به حاكم آنديار نيقاس نشان فرستى تا آن حكيم را بدينجا ارسال نمايد كه عقدهء اين مشكل از توجه طبع شريفش ميگشايد و باز فى الحال قاصدى جهة آوردن جالينوس نزد نيقاس فرستاده چون نيقاس مخالفت امر ملك باز نميتوانست نمود جالينوس را رخصت فرمود و حكيم بعد از قطع منازل و طى مراحل بدار الملك آن پادشاه رسيده و بعد از انقضاء يك ماه در مجلس ملك باز بار يافت و ملك عارضه جاريهء معلوله را با وى گفته طلب معالجه نمود و جالينوس جواب داد كه اگر آن مرض مزمن و متمكن نشده باشد علاج ممكن است و بىآنكه كسى نظر بر عضو معلوله اندازد حقيقت حال معلوم نميشود و من شنوده‌ام كه هركس چشم به بشرهء حرم پادشاهى مىافكند ديده او را از حدقه بيرون مىآورد فرمود كه طريقهء ما اينست و چون كمال بسيار تو را در علم طب حاصل است بايد كه بروجهى آن مرض را علاج نمائى كه از