درياست و امراء و اركان دولتش مثال انهارى كه از بحار منشعب مىشود همچنانكه آب آنها در عذوبت و مرارت تابع آب دريا است طريقهء امراء و اركان دولت نيز در عدل و ظلم موافق سيرت پادشاه است
نظم
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخ
به نيم بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشگريانش هزار مرغ بسيخ
روقس حكيم معاصر افلاطون بود و در علم طب مهارت پيدا كرده تصانيف نموده در تحفة الملكيه مسطور است كه افلاطون و ارسطو مصنفات او را معتقد نبودهاند و بعضى از سخنان او را رد فرمودهاند
بقراط بن رافليس بعضى از مورخان گفتهاند كه بقراط معاصر بهمن بن اسفنديار بود و برخى بر آن رفتهاند كه ظهور او قبل از خروج اسكندر به صد سال روى نمود و آن حكيم فضيلت انتما بقول مؤلف تاريخ حكماء از شاگردان اسقلينوس ثانيست و از فرزندان اسقلينوس اول كه صنعت طبابت را وضع نموده نقلست كه راى اسقلينوس اول در اين علم منحصر در تجربه بود و بعد از هزار و چهارصد و شانزده سال از فوت اسقلينوس اول مينوس طبيب قياس را با تجربه منضم فرمود و پس از هفتصد و پانزده سال از وفات مينوس برمانيدس طبيب تجربه را خطا اعتقاد كرده بقياس عمل نمود و چون برمانيدس بعالم آخرت شتافت اختلاف در ميان اطبا پيدا شده اين خلاف تا زمان ظهور بقراط امتداد يافت و جناب حكمت مآب تجربه را با قياس منضم ساخته شجرهء خلاف از بنياد برانداخت و خويش و بيگانه را به تعليم علم طب مفتخر و سرافراز ساخت و پيش ازو حكماء اين فن شريف را به بيگانگان نمىآموختند و در روضة الصفا مسطور است كه يكى از ملوك فرس رسولى نزد فيلاطس ملك جزيره قو كه مولد و مسكن بقراط بود فرستاده استدعاء حضور آن جناب نمود و فرمود كه صد قنطار زر هر قنطارى صد و بيست رطل و هر رطلى نود مثقال جهة توشهء راه جناب حكمتپناه تسليم نمايند و چون فيلاطس خراجگذار ملك عجم بود جز اطاعت چارهء ندانست و با بقراط ملاقات كرده گفت كه اگر در رفتن اهمال نمائى متوطنان اين ولايت را در معرض هلاكت آورده باشى زيرا كه مرا با ملك عجم مجال مقاومت محال است و بقراط از توجه بدان صوب ابا و امتناع نموده درين باب قال و قيل بسرحد تطويل كشيده بالاخره فيلاطس حركت و سكون بقراط را مفوض برأى اهل شهر ساخت و ساكنان آن بلده متفق اللفظ و المعنى عرضه داشتند كه قتل و غارت نزد ما از مفارقت بقراط آسانتر است و ايلچى پادشاه عجم مراجعت نموده و مبالغه مردم آنديار را در باب نگاهداشتن بقراط بعرض پادشاه رسانيده پادشاه از آنطلب متقاعد گرديد و بقراط هم در آن مملكت روزگار ميگذرانيد تا زمانى كه رخت بعالم بقا كشيد و مدت عمر بقراط نود و پنجسال بود از آن جمله شانزده سال به تحصيل گذرانيد و هفتاد و نه سال بدرس و تصنيف صرف نمود از كلمات آنحكيم خجسته صفاتست كه صداقت و دوستى