جالينوس داد تا نزد استاد برد و او را نيز باصناف عوارف و انواع عواطف نوازش كرد و همچنين تحف و هدايا جهة ملك نيقاس ارسال داشته به دو نوشت كه مرا در ملك و مال با تو مطلقا مضايقه نيست بايد كه از حكيم التماس نمائى كه به وطن مالوف مراجعت فرمايد و بيش ازين در غربت توطن ننمايد و چون بيلكات و مكتوبات به نظر ملك نيقاس رسيد فرحناك و مسرور گشته كس فرستاد تا استدعاء حضور جالينوس نمايد و حكيم التماس نيقاس را قبول فرموده بمسكن خويش مراجعت نمود و بعد از چندگاه ملك باز بيمار شد و اين خبر بجالينوس رسيده باتفاق نيقاس بپاى تخت ملك باز رفت و چون ملك پيش از رسيدن ايشان شفا يافته بود آندو مهمان عزيز را استقبال كرد و كما ينبغى شرايط اعزاز و اكرام بجاى آورده چند ولايت ديگر اضافهء مملكت نيقاس فرمود و يكى از اولاد خود را شاگرد جالينوس گردانيد تا بآموختن علم و حكمت او را از باديهء غوايت بسرچشمهء هدايت رساند و پس از انقضاى يك ماه كه لوازم مهماندارى مرعى داشت صلات كرامند و تنسوقات دلپسند نزد نيقاس و جالينوس فرستاد و ايشان را اجازت داد و بروايتى كه در روضة الصفا مسطور است وفات جالينوس در كنار بحر اخضر روى نمود و جالينوس بسماع و استماع نغمات و الحان بغايت مفتون بود از سخنان اوست كه بهترين انعام آنست كه بىمقدمهء سؤال به مستحق آن وصول يابد و فرمود كه شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ارتكاب اعمال دون و افعال خسيس عار دارد و پيوسته همت او بر اكتساب عظايم امور و جلايل قضايا مقصور باشد و فرمود كه هردوستى كه جانب نصيحت نامرعى گذارد و حق موعظت و تنبيه بجاى نيارد و دوست را بر عيبش مطلع نسازد مستحق آنست كه از صحبت او ببرند و از مهاجرت او غم نخورند و گفت كه سزاوار محمدت و ثنا كسى است كه دلش گشاده باشد و به قوت حلم صورت غضب فرونشاند رباعى
اى ذات تو بهرهمند از حسن ادب * آن به كه ز خشمت نرسد كس بتعب
در وقت غضب خشم فرو بايد خورد * چون گفت نبى عربى لا تغضب
ثاليس ملطى اول كسى است كه در بلده ملطيه مسائل حكميه بيان كرد و بعقيدهء او مبدع اول آبست و چنين گويد كه از جمود آب ارض متكون گشت و از انحلال ماء هواء پديد آمد و از صفوت آب آتش پيدا شد و از دخان آن آسمان ترتيب يافت و از شعلات كرهء اثير كواكب منير لباس هستى پوشيد
انكسا غورس ايضا از حكماء ملطيه است گويند كه انكسا غورس ميگفت اصل همه اشياء جسمى است كه جميع اشياء و قواى جسمانيه از آن متكون شده اما بيان نميكرد كه آن جسم كه مبدع اولست از عناصر است يا خارج و مباين آنست
انكسانس او نيز ملطى است و مذهب وى آن بود كه اول مخلوقات هواست و اجرام علويه و عقول و نفوس از هواى صافى مخلوق شدهاند و جمادات و نباتات و حيوانات و انسان از هواء كثيف در وجود آمدهاند