ذميمه مالك و مستولى شدهام و تو مقهور و مغلوب و بندهء حرص و شهوتى ملك گفت از اسباب فراغت آنچه مسئول تو باشد مبذول است گفت چون من از تو غنىترم از تو چه چيز طلبم پادشاه فرمود كه بدين بىنيازى كى رسيدى گفت هرگاه قناعت من بقليل بيشتر باشد از اكتفاء تو بكثير من از تو توانگرتر باشم رباعى
ايدل طلب مال از اعمال دنيست * خاصيت مال كبريائى و منى است
از كثرت مال بىنيازى نبود * نفسى كه ز مال بىنياز است غنى است
افلاطون معنى اين لفظ بلغت يونانيان عام منفعت بسيار علم است و آن جناب بحسب نسب از احفاد اسقلينوس و اشراف اهل يونان بود و از مبادى سن صبى تا عهد شباب بتعليم علم و لغت و نظم اشعار اشتغال مينمود و در آن اثناء روزى به مجلس سقراط رسيده اتفاقا در آنزمان حكيم مذمت جماعتى كه همگى اوقات را بشاعرى مصروف ميداشتند بر زبان ميگذرانيد و آن سخنان مؤثر افتاده افلاطون مدت پنجسال ملازمت سقراط كرد و لوازم تحصيل علوم حكمى بجاى آورد و بعد از فوت سقراط بمصر شتافته بمصاحبت شاگردان فيثاغورس فايز شد و از آنجماعت باستفادهء فنون علوم توجه فرموده بمدينهء حكما مراجعت نمود و مدرسهاى بنا نهاده چندگاهى بدرس مسائل حكمت پرداخت و از آنجا باسقيليا رفته در آن ديار جناب حكمت شعار را با شخصى كه حاكم بود مناظرت افتاد آخر الامر از آن محن خلاص گشته باثينه مراجعت كرد و در ميان متوطنان آن بلده ببهترين سير اوقات شريف مصروف داشت نقلست كه افلاطون مردى بود اسمر اللون معتدل القامة خوب صورت و نيكو سيرت خلوت دوست داشتى و اكثر اوقات در صحرا تنها گشتى و او افضل و اعلم حكماء زمان خود بود و با اقربا و غربا انعام و احسان بسيار مينمود و مدت عمر عزيزش بهشتاد و يكسال رسيد و در ايام زندگانى شصت و يك رسالهء حكمت تأليف كرده مثبت گردانيد گويند در حال سكرات موت از افلاطون پرسيدند كه در دنيا چگونه بسر بردى جوابداد كه بضرورت به دنيا آمدم و در حيرت زيستم و بكراهت بيرون ميروم و اينقدر ميدانم كه هيچ ندانستم و از سخنان اوست كه نفس من از مشاهدهء حال سه كس متأذى و متالم مىشود توانگرى كه بدرويشى افتاده باشد و عزيزيكه بخوارى گرفتار شده باشد و عالمى كه جاهلان برو افسوس كنند و فرمود كه اگر چيزى به مستحق خواهى داد او را محتاج سؤال مگردان و گفت كه اجابت ملتمسات ارباب حاجات را بفردا ميندازد كه كس نميداند فردا چه عارض خواهد شد نظم
از امروز كارى بفردا ممان * * چه دانى كه فردا چه گردد زمان
و از كلمات اوست كه عدل را يك صورتست و ظلم را صور بسيار و ازين جهة جور آسانست و عدل دشوار و اين دو صفت بصواب و خطاء تيرانداز مشابه است زيرا كه صواب انداز بتعليم و ادمان احتياج دارد و خطا انداز بهيچچيز مقيد نيست ازو پرسيدند كه نزد حكيمان كدام امر صعب نمايد گفت سخنى كه او را نتوانيم گفت و نتوانيم نهفت زيرا كه اگر بگوئيم دوستان برنجند و اگر نگوئيم ناموس شريعت نقصان يابد بيت
سريست درين سينه