تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
نكرده و گفته كه اشتقاق عيسى از اين اسم تكلفى است كه فايدهء بر آن مترتب نميشود و لقب عيسى بقول صحيح روح اللّه است و مسيح و در معنى مسيح اقاويل مختلفه سمت ورود پذيرفته قولى آن‌كه مسيح فعيلى است بمعنى مفعول و چون آن جناب ممسوخ القدمين بود يعنى تمامى كف پاى مباركش بر زمين مىنشست يا آنكه جبرئيل بپر خويش او را مس كرده بود تا شيطان را بر وى دستى نباشد به اين لقب ملقب گشت و قولى ديگر آنكه مسيح فعيلى است بمعنى اسم فاعل و برين تقدير فرقه‌اى گفته‌اند كه آن جناب را بجهة آن مسيح خواندند كه دست بر بيماران مىكشيد و همه شفا مىيافتند و زمره‌اى بر آن رفته‌اند كه چون عيسى سياحت مىفرمود ملقب بمسيح شد ( و قيل المسيح الجميل و المسيخ بخاء المعجمه القبيح ) و قاضى بيضاوى در تفسير خويش آورده است كه اصل مسيح به زبان عبرى مشيحا است و معنى مشيحا مبارك و بروايت اكثر ائمه تاريخ بعد يك ماه از ولادت عيسى عليه السلام مريم باتفاق يوسف نجار قرة العين خود را برداشته بجانب دمشق برد و در غوطه يا قريه ديگر از قراى آنولايت ساكن ميبود تا آنزمان كه انجيل بر عيسى ع نازلشد و بهدايت بنى اسرائيل مأمور گشت و روايتى آنكه مسيحاء سيزده ساله بود كه انجيل نزول يافته به بيت المقدس مراجعت كرد و قولى آنكه آن جناب در آنوقت سى ساله بود و بر هر تقدير چون عيسى عليه السلام به بيت المقدس شتافته يهود را بدين قوم و ملت مستقيم دعوت فرمود از وى معجزه طلبيدند روح اللّه ايشان را از آنچه خورده بودند و ذخيره نهاده و از كل هيأت مرغى ساخته باد در وى دميد تا حيات يافته پرواز نمود و بيشتر مورخان بر آن رفته‌اند كه آن مرغ به شكل خفاش بود و ايضا عيسى عليه السلام اكمه و ابرص را علاج كرد و چون يهود زبان بطلب معجزهء ديگر بگشادند روح اللّه فرمود كه
( وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ )
در معالم التنزيل بروايت ابن عباس رضى اللّه عنهما منقولست كه بدعاء عيسى عليه السلام چهار مرده زنده گشت اول عازر كه دوست او بود دوم ابن العجوز سيم بنت العاشر چهارم سام بن نوح عليهما السلام و باوجود ظهور اين معجزات ظاهره غير حواريون كسى بدانجناب ايمان نياورد ( قال اللّه تعالى
فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ )
و حواريان بقول اكثر مورخان گازران بوده‌اند و چون بحسب لغت تجويز تبيض است و ايشان اثواب را از وسخ پاك و سفيد ميساختند به اين لقب ملقب شدند و بعضى گفته‌اند كه خواص اصحاب انبيا را حواريون گويند زيرا كه ايشان از هر عيبى پاكند ( و قيل سمى حواريون لصفاء قلوبهم ) و حواريون باتفاق مورخان دوازده نفر بودند و اسامى ايشان بروايتى اينست : فليس - يحيى - شمعون - تومان - يوقنا - مريوس - قطرس - نخلس - يعقوب - اندرانيس - يعقوس - سرحبيس - آورده‌اند كه اول چيزى كه عيسى عليه السلام بدعوت آن مأمور شد گفتار بتوحيد بود آنگاه اقرار به نبوت حضرت محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم قال سبحانه و تعالى
( وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ )
و عيسى عليه السلام
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 142 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )