خواهى از خداى تعالى براى تو درخواست كنم كه زندگانى كرامت كند سام گفت حيات فانى را نميخواهم و با آنكه چهار هزار سال از فوت من گذشته هنوز تلخى سكرات موت در حلق منست ملتمس آنست كه دعا كنى كه بجوار مغفرت ايزدى معاودت نمايم و عيسى دعا كرده سام بقبر درآمد و اجزاى خاك باهم اتصال يافت و بنى اسرائيل باوجود مشاهدهء معجزهء چنين بعيسى عليه السلام نگرويدند و آن جناب را بسحر منسوب گردانيدند اما صاحب متون الاخبار و بعضى ديگر از راويان آثار گفتهاند كه سام را مسيح در نصيين زنده گردانيد و پس از ظهور آن معجزهء غريبه پادشاه آنولايت با اركان دولت بشرف ايمان مشرف گشت و اللّه تعالى اعلم بحقايق الامور منقولست كه چون عيسى عليه السلام مدت دو سال بهدايت بنى اسرائيل پرداخت و غير از حواريون كسى متابعت آن جناب را پيش نهاد همت نساخت باتفاق مريم در طريق مسافرت قدم نهاد و اكثر اوقات فرخنده ساعات را بسياحت گذرانيد در روضة الصفا مسطور استكه در اثناء بعضى از اسفار يهودى مرافقت روح اللّه اختيار كرد و عيسى او را گفت اگر درين طريق رفيق ما خواهى بود بايد كه هر توشهء كه ما را و تو را باشد مشترك بود يهودى بقبول اين سخن زبان گشاد و حال آنكه او دو رغيف داشت و مسيحا يك رغيف و چون جهود را اين معنى معلوم شد پنهان يك نان را به كار برد و صباح عيسى يهوديرا گفت طعام خود را به نظر آورد و او يك قرص ظاهر كرده عيسى عليه السلام فرمود كه تو دو نان داشتى ديگرى چه شد يهود گفت همين بيش نداشتم مسيح خاموش گشته باتفاق طى مسافت نمودند تا بموضعى رسيدند كه شخصى گوسفندى چند داشت عيسى گفت يا صاحب الغنم بيك شاة ما را ضيافت كن و اين سخن در دل راعى اثر كرده گفت رفيق خود را بگوى تا گوسفندى بكشد و يهودى باشارت عيسى گوسفندى كشته بريان ساخت و مسيحا در وقت اكل آن فرمود كه استخوان اين شاة را نبايد شكست و چون از آن طعام سير خوردند عيسى استخوانهاى گوسفند را در پوستش جمعكرده و عصا بر آن زده فرمود كه ( قم باذن اللّه ) و برفور گوسفند زنده شده مسيحا راعى را گفت بگير شاة خود را و راعى تعجب نموده عيسى از يهود پرسيد كه تو دو گرده همراه داشتى يكى را چه كردى يهودى سوگند ياد كرد كه يك رغيف بيش نداشتم و عيسى عليه السلام زبان در كام كشيده از آن منزل نيز روان شدند و در اثناء سير بشخصى رسيدند كه بچرانيدن گاوى چند اشتغال داشت عيسى از آن شخص گوساله ستانده و آن را بريان ساخته و خورده باز زنده گردانيد و از يهود رغيف مفقود را پرسيده همان جواب شنيد بعد از آن بشهرى رسيده هركدام بگوشهء رفتند و بحسب اتفاق در آن ايام والى آن بلده را مرضى صعب روى نموده اطباء از معالجه عاجز گشتند و بسياست رسيدند و يهود ازين معنى واقف شده عصائى بسان عصاى عيسى بدست آورده بدر قصر ملك رفت و گفت بامر خداى من بيمار شما را شفا مىبخشم و اگر مرده باشد زنده ميگردانم ايشان او را بسر بالين پادشاه برده يهود بتقليد عيسى ع عصاى چند برپاى پادشاه زد كه ( قم باذن اللّه ) و ملك در آن حال از عالم انتقال نمود خواص
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص١٤٤