تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
احبار از قبول اين سخن ابا نموده بالاخره مهم بر آن قرار گرفت كه اسامى خود را بر اقلامى كه جهت كتابت تورية مقرر بوده نويسند و پرده‌اى بر زبر قلمها پوشيده كودكى نا رسيده را گويند كه دست در زير پرده برده قلمى را بيرون آورد و نام هركسى بر آن قلم مكتوب بود تربيت مريم به دو تعلق داشته باشد و بيست و نه نفر از احبار دانشور برين موجب عملنموده قلمى كه اسم شريف زكريا بر آن مكتوب بود برآمد مع ذلك احبار سر از خط قرار پيچيده گفتند اقلام را در آب روان مياندازيم مقرر آنكه هر قلمى كه در تك آب نشيند صاحبش بحفظ مريم اولى باشد و بروايت سدى بكنار نهر اردن رفته و آن قلمها را در آب انداخته قلم زكريا در قعر جوى نشست و باقى را آب ببرد باز يهود آغاز مناقشه كرده گفتند كه نوبت ديگر اقلام را در آب مياندازيم تا قلم هركس را كه آب برد متعهد محافظت مريم گردد و چون بدينموجب عمل نمودند قلم زكريا عليه السلام را آب برد و باقى اقلام در تك جوى ايستاد آنگاه احبار به قضا رضا داده زكريا مريم را به خانه خود برد و همت عالى بتربيت او مصروف داشته چون مريم قابليت خدمت مسجد پيدا كرد جهة او غرفهء در آن مسجد تعمير نمود و او را بدانجا آورد و هرگاه زكريا از مسجد اقصى بيرون ميرفت در غرفه مريم را قفل ميفرمود و در بعضى اوقات كه نزد مريم ميآمد در زمستان ثمار صيفى و در تابستان ميوه‌هاى شتوى نزديك او مشاهده مينمود بنابرآن در خاطر عاطرش گذشت كه قادرى كه ثمار در غير محل بمريم ارزانى ميدارد ميتواند بود كه مرا نيز در حالت پيرى فرزندى بخشد پس روى به قبله دعا آورده گفت
( رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ )
و ايزد سبحانه و تعالى اين مسئول را بعز قبول اقتران داده در وقتى كه زكريا نماز ميگذارد ملائكه او را بوجود يحيى بشارت دادند
( فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى )
و چون اين مژده به گوش هوش زكريا رسيد با آنكه خود طالب فرزند گشته بود تعجب نموده گفت
( رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا )
آنگاه زوجه زكريا اشياع در نود و هشت سالگى حايض گشت و پس از طهر بيحيى حامله شد و بزعم كلبى زكريا در آنوقت نود و دو ساله بود و بروايت ابن عباس صد و بيست ساله و بر طبق آيهء كريمهء
( أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً )
بعد از حمل اشياع يحيى مدت سه روز زكريا بر تكلم قادر نگشت بالجمله بعد از انقضاى مدت حمل يحيى تولد نموده چشم ابوين بديدار بهجت اثرش روشن شده لوازم شكر الهى بتقديم رسانيدند

ذكر شهادت زكريا عليه السلام

روايت اكثر و اشهر درين باب آنست كه چون مريم عذرا بعيسى حامله گشت و غير از زكريا كسى با او ملاقات نمىنمود يهود كه طينت ايشان بر بهتان و افترا مجبول بود جناب نبوى را بزنا متهم داشته قاصد قتل او شدند و زكريا اين معنى را فهم كرده بطريق فرار از ميان آن اشرار بيرون رفت و در اثناء راه از درختى آوازى شنيد كه يا نبى اللّه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 138 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )