تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
او مقتول خواهد گشت بنابرآن در آن روز بقبول آن امر خطير مبادرت فرمود و يكى از آن امارات آن بود كه روزى داود در اثناء قطع مسافت از سنگى آوازى شنود كه اى داود مرا بردار كه من حجر موسوىام كه يكى از اعداى خود را بواسطه من بقتل رسانيد و از سنگى ديگر صدائى به گوش او درآمد كه من حجرىام كه هرون فلان دشمن خويش را بسبب من از پاى درآورده بود و همچنين از حجر ديگر ندائى مسموع او شد كه من سنگ داودم كه جالوت را بوسيلهء من خواهد كشت و داود آن سنگها را برداشته و در توبرهء انداخته هرسه به يكديگر متصل شدند و قولى آنكه اشمويل عليه السلام با داود ملاقات كرد و از وى تفتيش احوال نموده گفته بود كه جالوت بر دست تو مقتول خواهد گشت چون داود با جامهء پشمين و فلاخنى و توبرهء پرسنگ در برابر جالوت رفت جالوت از ضعف بنيه و حقارت جثه و غرابت صورت آن جناب تعجب نموده پرسيد كه بچه كار آمدهء داود گفت آمده‌ام تا تو را بقتل آورم جالوت آغاز تمسخر و استهزا كرده داود آن سه سنگ را كه بهم اتصال يافته بود در فلاخن نهاده بجانب آن كافر متهور انداخت و آن سنگ در فضاى هوا سه پاره گشته و باد خود جالوت را از سرش ربوده يكقطعه سنگ بر پيشانيش رسيد و دو حجرهء ديگر به طرف ميمنه و ميسره ميل كرد و جالوت از اسب درافتاده سپاهش منهزم گشته بنى اسرائيل آغاز قتل و غارت نمودند و داود سر جالوت را بريده به نظر طالوت رسانيد به صحت پيوسته كه نسب جالوت بعمليق بن عاد ميرسد و نامش كليات بود ( و انما سمى جالوت لجولانه ) و آن كافر متهور كه بعظم خلقت موصوف و بوفور بسالت معروف بود چنانچه خودى كه بر سر خود مينهاد سيصد رطل وزن داشت القصه چون طالوت مظفر و منصور به بيت المقدس مراجعت فرمود داود عليه السلام نزد او رفته التماس نمود كه مواعيد خود را وفا نمايد و طالوت نخست از قبول آن امر ابا نموده بالاخره بنابر ملامت اشمويل و علماء بنى اسرائيل يكى از بنات خود را با داود در سلك ازدواج كشيد و محبت آن جناب در دل خاص و عام قرار گرفته فرق انام عتبه عليه‌اش را مرجع و ملاذ خود دانستند و ازين جهة نايرهء رشك و حسد در باطن طالوت اشتعال پذيرفته بخاطر گذرانيد كه رشتهء حيات نبوى را بشعلهء قهر بسوزد اما تا اشمويل در قيد زندگانى بود مكنون ضمير خود را ظاهر نتوانست نمود و بعد از فوت اشمويل عليه السلام طالوت كمر قصد داود بر ميان بسته آن جناب از حقيقت حال وقوف يافته باستصواب منكوحهء خويش كه دختر طالوت بود بموجب كلمهء ( الفرار مما لا يطاق ) عمل فرمود و طالوت در طلب مبالغه نموده علماء بنى اسرائيل زبان طعن برو دراز كردند و طالوت بقتل اهل علم مثال داده بعد از چندگاه از خواب غفلت بيدار شد و بر قباحت افعال خود مطلع گشته فرمود كه عالمى پيدا كنيد تا از وى بپرسم كه توبهء من بكدام عمل خير درجهء قبول مييايد و چون تمامى علماء بنى اسرائيل را بفرمان او كشته بودند هيچكس را نيافت كه بحل مشكل او قيام نمايد بالاخره حاجب طالوت را بعجوزه مستجاب الدعوات نشان داد طالوت آن ضعيفه را طلبيده به زبان تضرع و نياز از وى پرسيد كه چكنم كه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 115 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )