گفتار در بيان سلطنت طالوت و پيدا شدن تابوت سكينه و ظفر يافتن بنى اسرائيل بر جالوت و اهل كفر و كينه
به ثبوت پيوسته كه چون بنى اسرائيل با اشمويل عليه السلام گفتند كه ( ابعث لنا ملكا نقاتل فى سبيل اللّه ) اشمويل التماس قوم را بدرگاه ملك جليل جل جلاله عرض كرد و بمقتضاى خبر جبرئيل دانست كه طالوت بن قيس بن ضرار بن انس بن يحرف بن بنيامين بن يعقوب ( ع ) را ايزد تعالى بسلطنت بنى اسرائيل سرافراز ميسازد يهود را ازين واقعه آگاه گردانيد و بنابر آنكه پادشاهى بنى اسرائيل پيوسته متعلق به سبط يهودا ميبود و نسبت طالوت به بنيامين ميرسيد و او از غايت فقر بسقائى يا دباغى روزگار ميگذرانيده قوم نخست از قبول آن امر سر باز زده بر زبان آوردند كه ( انى يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه و لم يؤت سعة من المال ) اشمويل گفت مالك الملك على الاطلاق او را از ميان شما بسلطنت برگزيده بسبب ازدياد علم و جسم
( وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ )
بنى اسرائيل گفتند با ما بگوى كه علامت پادشاهى طالوت چه باشد اشمويل گفت علامت امارت او آن است كه تابوت سكينه باز به تصرف شما درآيد و در وقت ظهور او روغن قدس بجوشد و روغن قدس بقول مترجم تاريخ طبرى روغنى بود كه از يوسف عليه السلام بحسب ارث بانبياء بنى اسرائيل ميرسيد و آن را در يكى از قرون بقره محفوظ ميداشتند بالجمله طالوت روز ديگر بر مجموع يهود عبور نموده روغن قدس در غليان آمده و اشمويل عليه السلام مقدارى از آن روغن بر سر طالوت ريخته او را تهنيت منصب سلطنت گفت و مقارن آنحال تابوت سكينه نيز پيدا گشت و كيفيت وجدان تابوت بطريق مختلفه در كتب تواريخ سمت گذارش پذيرفته و راقم حروف خوفا عن الاطناب بر ايراد يك روايت قناعت مينمايد در بعضى از نسخ معتبره مسطور است كه چون كفار عمالقه تابوت سكينه را بديار خود رسانيدند آن را بتخانهاى برده در زير قدم صنمى نهادند و روز ديگر كه بدان خانه درآمدند تابوت را بر سر آن بت موضوع يافتند و از ديدن اين صورت متعجب شده بار ديگر تابوت را بر زمين افكندند و صنم را بر زير آن نهاده پايهايش را بر تابوت دوختند و باز صباح پايهاى بت را بر زمين ديده تابوت را بر فرقش مشاهده نمودند و سكنهء بتخانه كيفيت واقعه را بعرض پادشاه خود رسانيده و بعضى از حاضران گفتند ما با خداى بنى اسرائيل طاقت مقاومت نداريم پس آن تابوت را در مزبلهء يكى از قرى انداختند و تمام ساكنان آن قريه را درد گردن يا علت ناسور عارض شد و آنمردم متحير و عاجز گشته عجوزهء از عجايز بنى اسرائيل بديشان گفت علاج مرض شما آنست كه اين تابوت را به بنى اسرائيليان رسانيد و آنجماعت سخن آنضعيفه را بسمع رضا شنوده تابوت را بر گردونى نهادند و گردون را بر دو بقره بسته به راه بيت المقدس كه وطن يهود بود روان كردند و ملايكه