تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ازو تولد شد و چون مدتى برين مناكحه گذشت و داود بر ذلت خويش مطلع نگشت روزيكه در محراب عبادت نشسته بود و حاجبان تعيين كرده كه هيچكس را به پيش او راه ندهند ناگاه دو شخص بدان خانه درآمدند و جناب نبوى متوهم گشته ايشان گفتند خوف به خود راه مده كه ما را با يكديگر مخاصمتيست پس ميان ما براستى حكم فرما داود گفت چه خصومتى است شما را يكى از ايشان گفت اين برادر مرا نود و نه ميش است و مرا يك ميش بيش نيست پس وى اين يك نعجه را از من طلبيد و بر من غلبه كرده آن را بستد داود گفت صاحب نود و نه ميش بر تو ظلم كرده است كه نعجهء تو را با نعاج خود منضم ساخته و بعد از آنكه داود اين حكم فرمود ايشان در يكديگر نگريسته بخنديدند و بر زبان بگذرانيدند كه اين مرد بنفس خود حكم كرد و فى الحال ناپيدا شدند و داود عليه السلام چون غير از مادر سليمان نود و نه زن داشت دانست كه آن‌دو شخص فرشتگان بودند كه او را بدين ذلت تنبيه نمودند لاجرم بقدم اعتذار و استغفار پيش‌آمده چهل شبانه‌روز سر از سجده برنداشت مگر جهة نماز يا تجديد وضو و آن مقدار اشك افشاند كه در سجده‌گاهش گياه رست و حضرت غافر الذنوب توبهء داود را قبول فرموده جبرئيل بشارت مغفرت آورد و در تاريخ طبرى مسطور است كه چون داود سر از سجده برآورد از جبرئيل پرسيد كه اگر اوريا در روز جزا با من مخاصمه نمايد حكم آن‌چه باشد روح الامين گفت من اين سؤال را از پيش خود جواب نتوانم داد از حاكم عادل پرسم و بازآيم كرت ديگر داود پيغمبر بگريه و زارى و ناله و بيقرارى اشتغال فرموده جبرئيل بازآمده گفت يا نبى اللّه ايزد تعالى ميفرمايد كه من روز قيامت چندان نعيم جنت و حور و قصور باوريا بخشم كه از خصومت تو ياد نيارد بعد از آن داود عليه السلام تسلى يافت نقلست كه در زمان خلافت داود وباى عظيم ميان بنى اسرائيل پيدا شده بليهء طاعون شيوع پذيرفت و جناب نبوى باصلحاء قوم بصخرهء بيت المقدس آمده سرها به سجده نهادند و به زبان تضرع و ابتهال از پادشاه متعال رفع آن بليه را سؤال نمودند و در آخر همان روز كه بلاء و با شايع گشته بود آن مسألت بعز اجابت رسيد و داود سر از سجده برآورده اخيار و علماء را بشارت نجات رسانيد و در آن روز بقول بعضى از مورخان صد و هفتاد هزار نفر از بنى اسرائيل نقد حيات بقابض ارواح سپردند و بعد از تسكين طاعون جناب نبوت مآب با قوم گفت چنين مناسب مينمايد كه بشكرانه نجات خويش مسجدى در اين مكان بنا نهند و بنى اسرائيل اظهار مطاوعت نموده باتفاق داود آغاز تعمير مسجد اقصى كردند و چون ديوار آن معبد به مقدار طول قامتى بلند شد خطاب مفتح الابواب در رسيد كه شكر شما مقبول افتاد اكنون دست از اتمام اين عمارت بازداريد كه مقدر چنانست كه باهتمام يكى از اولاد داود عليه السلام زينت اختتام يابد و اسرائيليان ترك آنشغل داده تعمير و تزئين مسجد اقصى در زمان سليمان عليه السلام باتمام انجاميد در بعضى از كتب تواريخ مسطور است كه داود را پسرى بود از دختر طالوت شلوم نام و در آن ايام كه داود دست از تمشيت امور سلطنت