تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
مراتب ارجمند كرامت كرده‌اى مرا نيز از امثال آن عطايا بهره‌ور گردان خطاب آمد كه اى داود آن پيغمبران را نخست بانواع بلا مبتلا گردانيدم و چون ايشان مصابرت نمودند باصناف الطاف اختصاص يافتند داود گفت الهى بليهء بر من نازل گردان تا در آن شكيبائى نمايم و شايستهء عطيهء تو گردم و اين مسؤل مقبول افتاده بعد از چندگاه روزى داود در صومعهء خويش بعبادت قيام ميفرمود كه ناگاه مرغى به صورت كبوتر اما از هرچه تصور كنند زيباتر به نظر او درآمد و آن جناب از وعدهء رب الارباب فراموش كرده ترك عبادت نموده بگرفتن آن مرغ دست دراز كرد و كبوتر بر بام پريده داود نيز بالا برفت و به اطراف و جوانب مينگريست تا معلوم نمايد كه طاير بكدام سو پريده در آن اثنا چشمش به جميلهء افتاد كه اندام خود را ميشست و چون آن مستوره سايه كسى در آب ملاحظه نمود مويهاى خويش را پريشان ساخت تا تمامى بدن او پوشيده گشت و خاطر جناب نبوى مايل به آن عورت شده از محرمى تفتيش حالش نموده آنشخص گفت منكوحهء او رياست كه بجانب انطاكيه جهة اقامت مراسم جهاد رفته و بعد از شنيدن اين سخن در دل داود عليه السلام گذشت كه اگر اوريا در آن جنگ شهيد شود زوجهء او را بحبالهء نكاح خود درآورد و ذلت آن جناب بروايتى همين بود و قول ديگر كه بعضى از مفسران فضيلت اثر آورده‌اند كه در زمان نبوت و خلافت داود طريقهء مواسات و محبت در ميان سالكان مسالك ملت بمرتبهء مرعى بود كه اگر منكوحهء شخصى در نظر ديگرى مستحسن نمودى و از ناكح التماس طلاق فرمودى آنشخص بيشائبه كلفت زوجه خود را مطلقه ساختى و بخانه‌اش فرستادى و داود عليه السلام بعد از ميلان بامراة اوريا اين معنى را با اوريا در ميان نهاد اوريا از غايت شرم و حيا سخن داود را رد نفرمود و منكوحه خود را طلاق داده تا داود او را بحباله نكاح درآورد و ذلت داود اين بود كه در آن باب قهر نفس و هوا و شيوه مصابرت را شعار روزگار فرخنده آثار نساخت و باوجود كثرت زوجات مطهرات از شخصى كه يك زن داشت آن التماس فرمود و بعضى گفته‌اند كه ذلت داود آن بود كه بعد از آنكه اوريا آنعورت را خطبه كرده بود او خواستگارى فرموده بوى بازنگذاشت و آنچه در تواريخ مشهور مسطور است كه جناب نبوى اوريا را بمصلحت آنكه شهادت يابد مرة بعد اخرى صاحب تابوت سكينه ساخته بجنگ قلعهء از قلاع كفار مأمور ساخت و چند نوبت او را ظفر ميسر شده در كرت اخير شهيد گشت و چون داؤد اين خبر شنيد منكوحهء مذكوره را عقد فرمود و نزد اهل تحقيق اين روايت ضعيف و مردود است و از امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه به صحت پيوسته كه نوبتى بعضى از اصحاب خود را فرموده كه هركس قضيهء ذلت داود عليه السلام را بطريق قصاص نزد شما حكايت كند او را صد و شصت تازيانه زنيد زيرا كه حد افترا بر انبيا عليه السلام اين است القصه چون داود كس بخواستگارى آن عفيفه فرستاد جوابداد كه به شرطى رضا مىدهم كه اگر از من پسرى بوجود آيد وليعهد باشد و داود اين ملتمس را قبول فرموده عقد نكاح بينهما منعقد شد و سليمان عليه السلام