تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كرده از صحبت يهود دورى جست و ذو الكفل را بخلافت خويش مقرر نموده بجوار رحمت ارحم الراحمين پيوست

ذكر ذو الكفل عليه السلام

زمرهء از مورخان گمان برده‌اند كه ذو الكفل لقب اليسع بوده و فرقهء را عقيده آنكه حزقيل را ذو الكفل ميخوانده‌اند و اصح روايات آنكه ذو الكفل وصى اليسع بن اخطوبست و چون آن جناب متكفل درس تورية و ارشاد بنى اسرائيل گشته بود ملقب بدين لقب شد و در متون الاخبار در باب وجه تسميه و كيفيت قصه آن پيغمبر بزرگوار وجوه متعدده سمت تحرير پذيرفته و چون اين مختصر گنجايش تعداد تمامى آن روايات ندارد خامهء مشگين شمامه بر ايراد يك قول اختصار مينمايد نقلست كه حضرت كبرياى سبحانى ذو الكفل را خلعت نبوت كرامت فرموده بهدايت كنعان و متابعان او كه در سلك ملوك عمالقه انتظام داشت و دعوى الوهيت ميكرد مأمور ساخت و ذو الكفل در آن مملكت از وهم كنعان پوشيده و پنهان طوايف ايشان را بقبول دين كليم و سلوك طريق مستقيم دعوت ميفرمود و ملك ازين معنى وقوف يافته ذو الكفل را طلبيده گفت اين چه نوع سخنانست كه از تو به من مىرسانند آن جناب جوابداد كه من خدايرا بيگانگى ميپرستم و مردم را بوحدانيت آنحضرت ميخوانم كنعان در غضب رفته ذو الكفل را بقتل تهديد كرد آن جناب گفت ايملك آتش خشم خود را به آب حلم منطفى ساز و لحظه‌اى بشنودن سخن من پرداز و ملك او را اجازت تكلم فرموده ذو الكفل بعد از اداء حمد و ثناء ربانى تعالى گفت ايملك تو كه دعوى الوهيت ميكنى مهم از دو صورت بيرون نيست يا خود را خداى جميع خلق گمان بردهء يا خداى همين قوم كه تابع امر و نهى تواند بر تقدير شق ول بايستى كه تمامى متوطنان اقطار جهان مطيع و منقاد فرمان تو بودندى و حال آنكه همچنين نيست و بر تقدير شق ثانى بيان فرماى كه خداى ساير معاشر بشر كيست و كنعان از جواب اين سخنان هدايت نشان عاجز گشته ذو الكفل را گفت تو چه ميگوئى آن جناب گفت من ميگويم كه پروردگار تو و جميع افراد انسانى صانعى است كه طبقات سماوات برافراشتهء يد قدرت اوست و صورت شمس و قمر و ساير كواكب نورگستر نگاشتهء كلك حكمت او بساط و بسيط زمين را فراش صنعش مبسوط گردانيده و تمامى دواب و حيوانات برى و بحرى را اقسام لطفش روزى رسانيده ايملك حذر كن از عقاب او و بپرهيز از عذاب او كنعان گفت چه باشد جزاى آنكس كه عبوديت اين آفريدگار نمايد و ابواب توبه و استغفار بر روى خود بگشايد ذو الكفل جواب كنعان داد كه بهشت رحمت سرشت و شمهء از اوصاف درجات جنت بيان كرد كنعان باز پرسيد كه چيست سزاى آن بندهء كه نسبت بدين پروردگار طريق عصيان مسلوك دارد و خود را از جملهء بندگانش نشمارد و ذو الكفل جواب داد كه نار جحيم و عذاب اليم و مجملى از صفات دركات دوزخ در حيز تعداد آورده كنعان را از استماع اين سخنان رقت بينهايت دست داده ذو الكفل را گفت