تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
مرضى بر ذات پسر ملك بعلبك طاريشده اجب نزد بعل جهة شفاء آن مريض آغاز تضرع و نياز نموده فايده بر آن مترتب نگشت خدام بتخانه گفتند بعل از تو در قهر است كه چرا الياس را زنده گذاشته‌اى بنابرآن پسر ترا از مرض نجات نميدهد اجب گفت حالا خاطر من به بيماردارى مشغولست و چون از آن امر فارغ شوم الياس را بدست آورده بانهدام اساس حياتش خواهم پرداخت سكنهء بتخانه گفتند مناسب آنست كه كسان را به اطراف بلاد شام فرستى تا از ديگر اصنام شفاء پسر تو را مسألت نمايند و آن بداختر چهارصد نفر از ملاعين بيدين را بدين مهم نامزد كرده آنجماعت در اثناء قطع مسافت بپايان كوهى كه مسكن الياس بود رسيدند و الياس عليه السلام بموجب وحى سماوى با ايشان ملاقات فرموده گفت با ملك بگوئيد كه حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه اى اجب منم آنخدائى كه غير از من هيچ احدى سزاوار الوهيت نيست و مقاليد ابواب احيا و اماته در قبضهء قدرت منست و تو از غايت شقاوت بپرستش بتى كه نفع و ضرر ازو متصور نيست قيام مينمائى بعزت و جلال خود كه عنقريب فرزند تو را بميرانم و تو را در خشم گردانم و آن چهار صد نفر از استماع اين سخنان ترسيده و بر خود لرزيده بازگرديدند و كيفيت حال را معروض اجب گردانيدند و ضلالت آن بداختر بيشتر از پيشتر شده چند كرت متهوران بيباك بدان كوه فرستاد تا الياس را گرفته هلاك سازند بارى سبحانه و تعالى هر نوبت فرستادگان اجب را به آتش غضب محترق و نابود ساخت و كرت اخير آن لعين جمعى كثير جهة گرفتن الياس تعيين كرده وزير خود را كه ضمنا بدان جناب ايمان آورده بود بسردارى آنجماعت مقرر فرمود و چون آنفرقه بحدود آن كوه رسيدند الياس بمقتضاى وحى سماوى همراه ايشان به بعلبك رفت و در آن روز مرض پسر ملك اشتداد پذيرفته هيچ آفريدهء مجال تعرض بالياس نيافت و آن جناب كرت ديگر بدان كوه شتافت و بعد از چندگاه خاطر خطيرش بعمرانات مايل شده به شهر تشريف برد و در خانه والدهء يونس عليه السلام نزول كرده شش ماه آنجا گذرانيد و يونس در آن اوقات طفلى رضيع بود و چون الياس از طول اقامت در آنخانه ملول گشت باز بصحرا رفت يونس وفات يافت و مادرش در مفارقت پسر بيطاقت شده سر درپى الياس نهاد و هفت روز مسافت پيموده بآنجناب رسيد و صورت عجز و بيچارگى خود را معروض گردانيده التماس نمود كه يونس را زنده گردان الياس از آن معنى استبعاد جسته گفت ( انما انا عبد مامور اعمل بما يأمرنى ربى و لم يامرنى بهذا ) و آن ضعيفه در خاك غلطيده آنمقدار ناله و زارى نمود كه الياس را بر وى رحم آمد و در مرافقت مادر يونس بازگشته بعد از چهارده روز كه از فوت او در گذشته بود الياس آنخانه را بيمن مقدم شريف مشرف ساخت و دعا فرمود تا يونس به حال حيات بازآمد و نوبت ديگر بر آنكوه مراجعت نمود به ثبوت پيوسته كه بعد از تمادى ايام ضلالت اهل بعلبك الياس عليه السلام در حق ايشان دعا كرد و مدت سه سال ابواب فيض مسبب الاسباب بر آنفرقهء ضلال مسدود شده باران نباريد و در آن اوقات الياس عليه السلام در خانهء ارامل و ايتام بسر برده بهرجا منزل ميساخت بيمن مقدم شريفش صورت رفاهيت
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 108 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )