وسعت در امر معيشت روى مينمود و بدين واسطه كفار از مسكنش آگاه شده قصد آنخانه ميكردند و الياس فرار نموده به منزل ديگر ميرفت در آن اثنا شبى بخانهء والده اليسع بن اخطوب تشريف برد و اليسع كه ضعف و عارضهء قوى داشت بدعاء آن جناب شفا يافته ملازمتش اختيار كرد القصه بعد از انقضاى مدت مذكوره الياس با مشركان ملاقات فرموده گفت مدتيست كه شما عبادت اصنام بجا مىآريد اكنون بتان خود را به صحرا برده التماس باران كنيد اگر حاجت شما روا شود ما ديگر شما را به ترك پرستش اصنام تكليف ننمائيم و اگر بدعاء ما كشتزار اميد همگنان از رشحات سحاب عنايت ملك وهاب ناضر و سيراب گردد شما بوحدانيت حضرت عزت اعتراف نمائيد و كفار خاطر بر اينمعنى قرار نموده الههء باطلهء خود را بصحرا بردند اما هرچند دعا كرده روى بر زمين ماليدند بر طبق مقال
( وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ ) *
فايدهء بر سؤال ايشان مترتب نشد آنگاه الياس دست نياز بدرگاه كريم كارساز برآورده همان لحظه غمام انعام الهى فايض گشت و باران فراوان باريد ليكن باوجود معجزهء چنين هيچكس از آن ملاعين بوى نگرويدند و الياس را از ملاقات آنگروه جاهل ملالت افزوده اليسع را وليعهد گردانيد و بموجبى كه سابقا مسطور گشت از نظر خلق پنهان گرديد در روضة الصفا مسطور است كه بعد از مفارقت الياس منتقم قهار ملكى جبار بر آن كفار مستولى ساخت تا تمامت آنقوم را به تيغ بيدريغ گذرانيده بنياد حيات همه را برانداخت ( لا مرد لقضاء اللّه و لا معقب لحكمه )
ذكر اليسع بن اخطوب عليه السلام
در تفسير قاضى بيضاوى مسطور است كه اليسع اسميست اعجمى و درآمدن لام تعريف بر آن مانند لاميست كه بر يزيد درآمده است در اين مصراع
( رأيت الوليد اليزيد مباركا )
و به اعتقاد صاحب گزيده نسب شريف آن پيغمبر برگزيده بافرائيم بن يوسف عليه السلام ملحق ميشد و آن جناب بعد از غيبت الياس بشرف نبوت مشرف گشته بهدايت و ارشاد بنى اسرائيل مشغولى فرمود و هرگاه كه كفار قصد ديار اسرائيليان مىنمودند ايشان را خبردار ميگردانيد تا مستعد جنگ و پيكار ميشدند و در خلال آن احوال يكى از ملوك ضال كه پيوسته با اهل ايمان عداوت مينمود و در هر چندگاه لشگر بسر بنى اسرائيل ميكشيد روزى با خواص خود گفت آيا اين طايفه را از قصد و عزيمت ما كه خبردار مىكند و اسرار ما را در ميان ايشان كه اشتهار ميدهد جواب دادند كه اخبار از امور مخفيه كار اليسع پيغمبر است و آن پادشاه غضبناك شده با سپاهى بيباك متوجه بنى اسرائيل گشت و بيك دفعه ناگاه بر سر ايشان رسيده اليسع را دستگير كردند و در آن محل اليسع دعا فرمود تا منتقم جبار چشمهاى كفار را از نور بينائى عاطل ساخت و بدان جهت از شر ايشان ايمن گشته نجات يافت در روضة الصفا مسطور است كه چون بنى اسرائيل گاهى بمتابعت اليسع ميپرداختند و گاهى رايت مخالفت مىافراختند آن جناب به حضرت بارى مناجات