تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بميان قوم آمده كيفيت واقعه را باز نمود يهود آن جناب را بقتل هرون متهم داشتند و كليم اللّه دعا كرد تا سرير با هرون بآنجماعت ظاهر شد و ملاحظه كردند كه هيچ عضو از اعضاى او مجروح نيست و بروايتى هرون بسخن آمده گفت من بمرگ طبيعى از جهان رحلت نموده‌ام ( و على كلا التقديرين ) بعد از آن اسرائيليان ديگر زبان طعن بموسى نگشودند و منصب ولايت هرون و خلافت موسى بالغاز بن هرون تفويص نمودند و بعد از سه سال از فوت هرون عزرائيل بر موسى كليم اللّه ظاهر گشته قصد قبض روح مطهرش كرد موسى عليه السلام متغير شده طپانچه بر روى ملك الموت زد چنانچه يك چشمش بيرون افتاد و عزرائيل بدرگاه حى لا يموت رجوع نموده گفت الهى مرا نزد بندهء فرستادى كه مرگ را مكروه ميشمارد و حق سبحانه و تعالى چشم ابو يحيى را صحت داده فرمود كه برو نزد موسى و بگوى كه اگر حيات دنيا مطلوب تست دست خود را بر پشت گاوى نه تا بعدد هر موئى كه مساس كف تو شود يكسال زندگانى يا بى و چون عزرائيل اين حديث را بسمع شريف كليم اللّه رسانيد موسى گفت بالاخره مهم بچه خواهد انجاميد عزرائيل گفت آخر الامر از مرگ چارهء نيست موسى عليه السلام گفت پس همين زمان بامريكه مأمور گشته‌اى قيام نماى در بعضى از تفاسير مسطور است كه چون موسى عليه السلام را معلوم شد كه وقت رحلت است مجلسى عظيم ساخته در حضور اكابر و اشراف بنى اسرائيل يوشع را وصى گردانيد و شرط وصيت بجاى آورده با يوشع از ميان قوم بيرون آمد و بعد از طى اندك مسافتى بادى نرم از جانب مغرب وزيده و يوشع موسى را در كنار گرفت و كليم اللّه از ميان پيراهن غايب گشته يوشع ملول و محزون مراجعت نموده قوم را از وفات كليم اللّه خبر داد و يهود كه طينت ايشان بر كذب و بهتان مجبول بود او را به خون موسى تهمت كرده موكلان بر يوشع گماشتند تا بعد از ثبوت اجراء قصاص نمايند و موكلان شب در خواب ديدند كه شخصى ميگفت يوشع از خون موسى مبراست بنابرآن روز ديگر بقدم اعتذار پيش‌آمده دست از وى بازداشتند

صفت عصاى موسى عليه السلام

چون عصاى موسى كليم عليه التحية و التسليم مظهر معجزات غريبه بود ذكر بعضى از اوصاف او درين محل مناسب نمود نقلست كه طول آن عصا با طول قامت موسى موافقت داشت و قد آن جناب بروايت اشهر چهل گز بوده و زمرهء سى ذراع گفته‌اند و آن عصا از آدم بطريق توارث بشعيب ( ع ) رسيده بود و بروجهى كه سابقا مسطور گشت بدست موسى افتاد و پايان آن چوب بسر نيزه آهنين تزئين داشت در روضة الصفا مسطور است كه در سفرها هرگاه كه بسبب بعد مسافت جناب موسوى را ضعف دريافتى بر وى سوار شدى و او مانند اسب تارىنژاد در رفتار بر باد سبقت گرفتى و آن عصا در ليالى مظلمه چون چراغ نورافشان گشتى و هرگاه موسى آن را جهة آب در چاه فروگذاشتى به قدر احتياج