تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
درآمده روى به بئس المهاد نهاد موسى عليه السلام بميان قوم بازگشت و كيفيت واقعه را باز نموده نوبتى ديگر بنى اسرائيل را بامر جهاد ترغيب نمود يهود شرح سرگردانى و صورت حال ارتحال خويش بعرض رسانيدند و كليم اللّه محزون و متأسف شده ابتلاء اسرائيليان ببلاء تيه مدت چهل سال امتداد يافت و چون قوت ايشان در آن بيابان بپايان رسيد رزاق على الاطلاق من و سلوى كرامت فرمود من عبارتست از ترنجبين كه بهيأت ملخ از وقت دميدن صبح تا زمان طلوع آفتاب بر خار بنان آن بيابان ميباريد و بعضى گفته‌اند كه من بترنجبين مشابه بود اما حقيقت ديگر داشت و سلوى كنايتست از مرغابى كه بكبك يا كرك مشابهت داشتند و نزديك به بنى اسرائيل مىنشستند تا آنها را گرفته بدل ما يتحلل ميساختند ( و قيل هى طير كالحمام يضرب الى الحمرة متكون بناحية اليمن ) به صحت پيوسته كه در اوقات تيه جامه‌هاى بنى اسرائيل كهنه و پاره نشد و هر فرزندى كه متولد ميگشت با جامه بود و چنان كه نشو و نما مييافت جامه نيز موازى قامت او مى افزود و چون عطش بر يهود غالب گشت طالب آب گشتند موسى عليه السلام بموجب وحى سماوى صخره را كه همواره همراه ميداشت بر موضعى معين نهاده عصا بر آن زد و بعدد اسباط دوازده چشمه آب از آن در جريان آمد و هر سبطى چشمهء به خود اختصاص داده از محنت تشنگى خلاصى يافتند و در مدارك مسطور است كه مردميكه ببليهء تيه ابتلا داشتند شش صد هزار نفر بودند و باوجود آن كثرت باعجاز موسوى از آن سنگ آن مقدار آب بر ميجوشيد كه آن جماعت و دواب ايشان را در روز سيراب ميگردانيد و در تفسير كازرونى مذكور است كه چون يهود در تيه از حرارت آفتاب بىتاب شدند حضرت مسبب الاسباب بدعاء جناب موسوى موازى طول و عرض لشگر اسرائيليان هر روز ابرپارهء ميفرستاد كه سايه برايشان ميگسترد و ايضا در شبهاى تاريك عمودى از نور در آن لشگرگاه ظهور مىنمود چنانچه تمامى منازل اسرائيليان را روشن ميساخت و در روز آن عمود غايب ميبود

ذكر وفات هرون و موسى عليهما السلام

اكثر علماء اتفاق دارند كه در سال سىام از بليهء تيه موسى را به وحى الهى معلوم شد كه وفات هرون در آن ايام روى خواهد نمود و در كدام منزل آنواقعه جان گسل دست خواهد داد و هم در آن اوان روزى آن‌دو برادر عاليشأن از ميان بنى اسرائيل بيرون رفته در اطراف آندشت ميگشتند ناگاه درختى كه در سايهء آن تختى زده بودند به نظر درآمد هرون گفت ايموسى مرا آرزو مىكند كه برين تخت لحظهء بياسايم اما ميترسم كه صاحبش بيايد و بر من غضب نمايد كليم اللّه گفت تو بر تخت خواب كن تا من واقف بوده اگر خداوندش پيدا شود بلوازم اعتذار پردازم و تو را آگاه سازم و هرون بر سرير تكيه زده فى الحال بجوار مغفرت ايزد متعال انتقال فرمود و آن تخت با هرون ناپديد گشت و چون موسى