السلام بكشتى درآمده خضر آن را سوراخ كرد و فرياد برآورد كه اى قوم بر سبيل استعجال مرمت سفينه بجاى آريد و كشتىبانان چوب پارهء را بر آن سوراخ دوخته موسى به زبان اعتراض گفت كشتى مردم را معيوب ساختن و چندين كس را در تفرقه انداختن چه معنى دارد خضر عليه السلام گفت من نگفتم كه تو با من صبر نتوانى كرد كليم اللّه بلوازم اعتذار قيام نموده گفت اين سئوال بنابر نسيان از من صدور يافت و چون از دريا بيرون آمدند كودكى حسن الصورت كه بروايتى حيسون نام داشت نمودار گشت و خضر او را گرفته بقتل رسانيد و جناب موسوى باز بر زبان انكار فرمود كه نفسى پاكيزه را كه هنوز مكلف نشده بكدام تأويل توان كشت خضر فرمود كه
( أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً )
و كليم اللّه نوبتى ديگر بمعذرت قيام نموده گفت كه اگر ديگر امثال اين سئوالات كنم بگسيختن عقد مصاحبت اقدام فرماى بعد از آن بقريهء رسيدند و با آنكه از اهل آنقريه طعام طلبيدند و هيچكس با طعام ايشان موفق نشد . در بيرون آنقريه ديوارى كه ؟ ؟ ؟ پيشآمده خضر پيغمبر عليه السلام به تعمير آن پرداخت كليم اللّه بر زبان آورد كه چون بتجديد عمارت اين ديوار اشتغال مينمودى بارى اجرت ميبايست گرفت تا ببهاى طعام صرف شدى خضر گفت
( هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ )
پس به بيان حقايق آن افعال اشتغال فرموده گفت كشتى حق جمعى از مساكين بود و گذر او بر ملكى ظالم كه اگر آن سفينه بىعيبى به او رسيدى البته به غصب بگرفتى و من آن را معيوب ساختم تا در دست خداوندانش بماند و آن پسر كافر بود و مادر و پدرش در سلك اهل اسلام انتظام دارند و اگر او زنده بودى امكان داشت كه بسبب طغيان در كفر دست بقتل ايشان دراز كردى لاجرم او را كشتم و اميد ميدارم كه ايزد تعالى ابوين او را ولدى رشيد كرامت كند و اما ديوار از دو كودك يتيم است كه پدر ايشان از جملهء صلحا بود و در زبر آن جدار گنجيست كه جهة اولاد خود نهان كرده است و اگر حالا گنج ظاهر شدى بدست ديگران افتادى و من به تعمير آن پرداختم تا آن گنج محفوظ بماند و چون كودكان كلان شوند ميراث خويش باز يابند پوشيده نماند كه اهل تفسير و تاريخ را خلافست كه پدر بىواسطهء آن صبيان كه بروايتى اصرم و صريم نام داشتند صالح بوده يا آنكه يكى از اجداد ايشان بصفت صلاح اتصاف داشته و بر تقدير شق ثانى باز خلاف واقعست كه آن كودكان به چند واسطه بدان شخص صالح ميرسيدهاند و نيز اين مسئله مختلف فيه است كه آن گنج در و جوهر بوده يا چيزى ديگر و از امام جعفر عليه السلام مرويست كه فرمود آن گنج لوحى بود مجسم از طلاء احمر و بر آنجا نقش كرده بودند كه ( عجبت لمن يؤمن بالقدر كيف يحزن و عجبت لمن يؤمن بالرزق كيف يتعب و عجبت لمن يؤمن بالموت كيف يفرح و عجبت لمن يؤمن بالحساب كيف يفعل و عجبت لمن يعرف الدنيا و تقلبها كيف يطمئن اليها لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه ) و درين باب روايات ديگر نيز وارد است كه تفصيل آن لايق بسياق اين مختصر نيست بالجمله چون موسى عليه السلام هژده روز در مصاحبت خضر عليه السلام