رضوان را منزل ساخت و بدين روايت مدت حيات يوشع صد و بيست و هفت سال باشد و در روضة الصفا از اهل كتاب منقول است كه اوان زندگانى يوشع صد و ده سال بود و زمان دعوتش بيست و يكسال ( و العلم عند اللّه المتعال )
گفتار در بيان توجه يوشع و بنى اسرائيل از تيه بجانب بلاد شام و قصهء بلعم باعور و كشته شدن بسيارى از اهل ظلام
عظماء و اشراف بنى اسرائيل چون از تعزيت موسى عليه السلام باز پرداختند زمام رتق و فتق و حل و عقد مهام را بقبضهء اختيار يوشع داده غاشيهء متابعتش را شعار خود ساختند و در سال هفتم از فوت كليم اللّه يوشع عليه السلام بمقتضاى وحى سماوى سپاه بلا انتها مرتب گردانيده متوجه فتح بلاد شام گرديد و به آب اردن رسيده اجزاى آب از هم جدا شد و زمين خشك پديد آمد تا بنى اسرائيل بيدغدغه از آن بحر بگذشتند و بعد از عبور ايشان باز بهم اتصال يافت و يوشع نخست باريحا شتافته يك هفته آن بلده را محاصره كرد آنگاه با تابوت سكينه كه آن را صندوق الشهادة نيز گويند هفت بار گرد شهر گشته و دعا خوانده بر آن شهر دميد فى الحال حصار و باروى آن از هم فروريخته فتح ميسر شد و بنى اسرائيل دست بقتل و نهب دراز كرده بسيارى از ملاعين را به زخم شمشير آبدار دفين خاك ساخت و جميع غنايمرا يوشع جمع كرده در آتش انداخت تا بسوخت چه در آن اوان غنيمت بر مؤمنان حلال نبود و يوشع بعد از فراغ بال از مهم اريحا متوجه ايليا گشت و آن را نيز مفتوح گردانيده و طايفه عمالقه را كشته از آنجا بشهرستان بلقاء شتافت و دار الملك عمالقه در آن زمان بلقا بود و پادشاه ايشان را بالق مىگفتند و بلعم باعور در بلقا توطن داشت و اين بلعم كه او را بلعام نيز گويند و به اعتقاد اهل اسلام مؤمن و موحد بود پيوسته بعبادت حضرة احديت قيام مينمود و ببركت اسم اعظم كه بر لوح خاطرش منقش بود دعاى او بعز اجابت مقرون ميشد القصه چون بنى اسرائيل بحوالى بلقا رسيدند بالق در شهر متحصن گشت بواسطه كمال حصانت و متانت آن بلده مدة محاصره امتداد يافت و چون نزديك به آن رسيد كه صورت فتح و ظفر در آينه مراد جلوهگر شود بالق نزد بلعم رفته التماس كرد كه دعا كن تا يوشع و سپاه او انهزام يابند بلعام نخست از قبول اين سخن ابا نموده و بالاخره دعا فرمود و بنى اسرائيل منهزم گشته يوشع عليه السلام به زبان نياز از مهيمن كار ساز سبب انهزام سپاه اسلام را استعلام نمود خطاب آمد كه اى يوشع مرا در ميان اهل بلقا بندهايست كه اسم اعظم ميداند و هرگاه مرا بدان اسم ميخواند دعاى او را مستجاب ميسازم يوشع گفت الهى چون اين مسألت او بىموقع واقع شده آن اسم را از صحيفه ضميرش محو گردان و اثر اجابت دعا بر يوشع ظاهر شده با بنى اسرائيل بنواحى بلقا مراجعت فرمود و در امر محاصره لوازم سعى و اهتمام بجاى آورده ملك بالق كرت ديگر از بلعم التماس دعا كرده چون اسم اعظم بيادش نيامد عاجز شد و حيلهء انديشيده ملك را گفت زنان فاحشه را به معسكر بنى اسرائيل