مقتداى اخيار بسام بن نوح مىپيوندد برين موجب كه بليا بن ملكان بن قالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام و علماء اسلام را در باب ثبوت نبوت خضر عليه السلام اختلافست و قول اصح آنكه آن جناب بشرف نبوت موصوفست و بكثرت علم و فطانت معروف و در ميان جمعيكه به نبوتش اعتراف دارند باز خلاف واقع شده در اينمعنى كه آن جناب نبى مرسل است يا غير مرسل و ثعلبى در باب زمان بعثت خضر سه قول ايراد نموده يكى آنكه آن جناب در زمان ابراهيم عليه السلام مبعوث گشته و ديگر آنكه بعد از فوت خليل الرحمن باندك زمانى تاج نبوت بر سر نهاده سوم آنكه ميان ابراهيم و بعثت آن جناب مدتى ممتد بوده و باتفاق جمهور فضلاء موفورة الاستحقاق خضر عليه السلام تا غايت زنده است و فوت نشود مگر در اواخر ايام انقضاء عالم فنا و چنانچه در ضمن حكايت ذو القرنين اكبر سبق ذكر يافت بقول مشهور خضر در سفر ظلمات مقدمه او بود و بآشاميدن آب حيوة فايز گشته آنصورت سبب طول حيات اوقات شريفش شد و موجب ملاقات موسى با خضر عليهما السلام آن بود كه روزى كليم اللّه بموعظه و نصيحت بنى اسرائيل قيام نموده بتعداد نعم و الطاف سبحانى كه درباره او بوقوع انجاميده بود ميپرداخت در آن اثنا شخصى برخواسته گفت يا كليم اللّه مرا خبر ده كه امروز در روى زمين حضرت رب العالمين را از تو بندهء عالمتر هست يا نى موسى جوابداد كه گمان من آنست كه حالا خدايرا در بسيط غبرا بندهء اعلم از من نباشد و متعاقب اين سخن جبرئيل از درگاه پادشاه بىنياز خطاب عتابآميز رسانيد كه ايموسى تو چه دانى كه ما هريك از بندگان خود را چه مقدار علم و كمال ارزانى داشتهايم و اينك مرا بنده ايست در مجمع البحرين داناتر از تو جهد كن تا بشرف مصاحبتش فايز گردى كليم اللّه گفت خدايا مرا كه راه نمايد وحى آمد كه طعام تو تو را رهنما باشد آنگاه موسى با يوشع بن نون سلام اللّه عليهما مقدارى نان و ماهى بريان برداشته روان شدند و بعد از سه روز قريب بمجمع البحرين بكنار چشمهء لحظهء آسوده در وقت توجه زنبيل طعام را در آن مقام فراموش كردند و از اثر فيض خضر ماهى حيات يافته خود را در آب انداخت و روز ديگر موسى از يوشع طعام طلبيد يوشع گفت دوش كه نزديك به آن صخره مأوى گزيديم ماهى را فراموش كرديم ( و ما انسانيه الا الشيطان ) و موسى عذر يوشع را قبول فرموده باتفاق مراجعت نمودند و خضر را آنجا ديده بعد از تقديم لوازم تحيت و تسليم موسى عليه السلام التماس مرافقت كرد خضر گفت كه تو با من صبر نتوانى كرد زيرا كه ممكنست كه من از روى علم بامرى قيام نمايم كه بحسب ظاهر مكروه باشد و حقيقت متضمن خير و صلاح بود و تو ملاحظهء نمايش آنفعل كرده از مآل حال غافل باشى و بقدم انكار و اعتراض پيش آئى موسى گفت
( سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً )
خضر فرمود كه اگر ميل مصاحبت من دارى بايد كه از سوانح وقايع اصلا سئوال نكنى تا من ابتدا بذكر آن نمايم آنگاه آندو پيغمبر بزرگوار بر كنار دريا روان شده بقول جمهور علماء يوشع بجانب بنى اسرائيل بازگشت و موسى و خضر عليهما