تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
و التحيه رسيد و بوضوح نينجاميد كه آنقتل از كه صادر شد حسب الشرع حكم بقسام فرمود بدين جهة اختلاف در ميان يهود افتاده از كليم اللّه التماس نمودند كه دعا كن تا عالم الغيب و الشهادة خونى را ظاهر گرداند و بعد از دعاء موسى وحى آمد كه گاوى را كشته مقدارى از گوشتش بر مقتول زنند تا زنده شده كشندهء خود را نشان دهد و چنانچه كلام معجز نظام سبحانى بذكر آن ناطقست بنى اسرائيل آغاز لجاج كرده در تفحص صفات گاو چندان مبالغه نمودند كه فرمان الهى صادر گشت كه گاوى پيدا كنيد كه نه پير باشد و نه جوان و رنگش زرد بود و زراعت نكرده و آب نكشيد و كار سخت نديده باشد و در موضع ناپاك نچريده بود يهود بعد از تك‌وپوى و جست‌وجوى گاوى متصف به اين اوصاف يافتند و آن را از صاحبش كه جوانى فقير و پرهيزكار بود خريدارى نموده در آن امر نيز آنمقدار مبالغه و مضايقه كردند كه بهايش بر آن قرار گرفت كه پوست آن را پرزر كنند و بدين قيمت اسرائيليان بقره را خريده كشتند و مقدارى از گوشت او بر عاميل زده مقتول زنده شد و بنشست و چون موسى سئوال كرد كه كشنده تو كيست جوابداد كه برادرزادگان و كليم اللّه قاتلان را قصاص فرموده همان لحظه عاميل جان بقابض ارواح تسليم نمود بعضى از اهل اخبار گويند كه بعد از آن بقره را سوخته خاكسترش را به اولاد هرون كه خلافت موسى عليه السلام تعلق بديشان ميداشت سپردند تا هرگاه مثل آنواقعه دست دهد از آن خاكستر قدرى بر مقتول زنند تا قاتل معلوم گردد و مدتى مديد آن معجز در ميان بنى اسرائيل باقى بود و العلم عند اللّه المعبود

ذكر عصيان قارون و فروبردن زمين او را باذن قادر بيچون

قارون كه بلغت عبرى او را قاروج ميگفتند و بسبب وفور حسن صورى منورش ميخواندند و بروايتى پسر عم جناب موسوى بود و در اوايل غاشيهء اطاعت آن جناب بر دوش گرفته بقرائت تورية و اداى وظايف عبادات قيام و اقدام مينمود و صنعت كيميا كه تا آن غايت غير از موسى عليه السلام هيچكس ندانسته بود آموخته بدان وسيله كثرت اموال او بمرتبهء رسيد كه چهل اشتر مقاليد صناديق خزاين او را مىكشيدند آنگاه قارون بمقتضاى كلمهء كريمه
( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى )
علم بىنيازى افراشته در اداء زكات كه بر وى واجب بود طريق اهمال مسلوك داشت و باظهار مخالفت موسى عليه السلام مبادرت جسته احكام تورية را كان لم يكن انگاشت و جمعى از جهال بنى اسرائيل را با خود متفق ساخته هرچند جناب موسوى او را نصيحت فرمود بسمع رضا نشنود و بالاخره زانيه را طبق زر و جواهر داده با وى مقرر كرد كه چون موسى عليه السلام به موعظت و نصيحت مشغول گردد و علماء و اشراف بنى اسرائيل در مجلس حاضر شوند برخواسته كليم اللّه را متهم بزنا گرداند و چون موعد سخن گفتن موسى عليه السلام رسيد و مجلس منعقد گرديد قارون بتجمل و حشمت بىنهايت بدان انجمن آمده در برابر موسى بنشست و آغاز
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 95 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )