تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
استهزا كرد و آن زن فاسفه نيز در گوشهء قرار گرفته چون مجلس گرم گشت برخواست تا بموجب وعدهء كه با قارون كرده بود عملنمايد اما قادر بيچون بر زبان او جارى گردانيد كه قارون مرا مبلغى رشوت داده كه بگويم كه موسى با من زنا كرده و اكنون من گواهى مىدهم كه موسى پيغمبر برحق است و از هر بدى كه از من در وجود آمده توبه ميكنم كليم اللّه از استماع اين سخنان بر كمال شقاوت قارون اطلاع يافته غضبناك شد و دست مناجات بر آورده بر قارون دعا كرد و همان لحظه جبرئيل عليه السلام نازل گشته فرمان الهى رسانيد كه ما زمين را مطيع تو ساختيم كه هرچه خواهى درباره قارون بتقديم رسانى و موسى عليه السلام مبتهج و مسرور گشته با بنى اسرائيل گفت حق سبحانه و تعالى مرا بر قارون مسلط ساخته هركه پيرو اوست با وى باشد و آنكه متابع نيست از وى دورى جويد اسرائيليان متوهم گشته از قارون تبرا نمودند الا دو كس كه يكى داثان نام داشت و ديگرى ايزان آنگاه كليم اللّه نزد قارون رفته گفت ( يا ارض خذيه ) و زمين تا كعب قارون را بگرفت و قارون خندان شده بر زبان آورد كه باز اين چه سحر است كه مىكنى موسى عليه السلام باز ارض را گفت بگير او را تا زانو قارون فرورفته آغاز اضطراب كرد و نوبت ديگر زمين را بگرفتن او امر كرد تا ميان قارون در خاك فرو رفت و او آغاز تضرع و زارى نموده گفت يا موسى مرا خلاص كن تا ديگر مطلقا از فرمودهء تو تجاوز نكنم و موسى عليه السلام باز به زبان آورد كه ( يا ارض خذيه ) و تا گردن قارون فرورفته بيشتر از پيشتر لوازم نياز و زارى بتقديم رسانيد اما فايدهء نداد و بنابر فرموده كليم اللّه زمين او را به تمام فرو برد و اموال او نيز بموجب دعاء موسى عليه السلام در تحت الثرى نابود شد اعتقاد علماء يهود آنست كه در آن قضيه از معارف و رؤساى بنى اسرائيل چهارده هزار و هفتصد نفر تلف شدند ( نعوذ باللّه من غضب اللّه و سخطه )

ذكر شمهء از حال خضر نبى و بيان مصاحبت او با حضرت موسوى على نبينا و عليه السلام

در بعضى از كتب معتبره بروايت صحيحه و عبارت فصيحه صفت تصريح و سمت تصحيح يافته كه اسم شريف خضر بلياست بموحده مفتوحه و لام ساكنه و مثناه من تحت و كنيت آن جناب ابو العباس است و خضر كه لقب اوست بفتح خاو كسر ضاد است و سكون ضاد را با كسر و ضم خا نيز تجويز كرده‌اند و بدانجهة آن جناب بدين لقب ملقب گشت كه نوبتى بر زمين بيضا نشست و فى الحال سبزه از اطراف او رسته آنسرزمين رشك سپهر خضرا گشت در تفسير ابو الفتوح رازى مزبور است كه بروايت ابو هريره بليا را بجهة آن خضر گفتند كه كه بر پوستين سفيد بنشست و ببركت مقدم او سبز شد و بقول مجاهد هرگاه كه نماز گذاردى پيرامن آن گياه رسته صفت حضرت پذيرفتى و پدر خضر عليه السلام ملكان نام داشت بفتح ميم و سكون لام و بعقيدهء بعضى از اكابر علماء فن اخبار نسب شريف آن