تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
توريه در چهل مجلد نازل گشت در روضة الصفا مسطور است كه بروايت اصح موسى عليه السلام سه كرت بكوه طور شتافته هربار اربعينى بعبادت گذرانيد و در اربعين سيوم الواح نزول يافته مباسطت كليم اللّه در بارگاه احديت زياده گشت بنابرآن در خاطرش خطور نمود كه نوبت ديگر بكوه طور رفته طالب ديدار پروردگار گردد و اين عزيمت را از حيز قوت بفعل رسانيده چون در آن مقام شريف باظهار ما فى الضمير قيام نمود بر وجهى كه سابقا مسطور گشت جواب يافت و از پرتو تجلى انوار لايزالى آنكوه پاره‌پاره شد انس بن مالك رضى اللّه عنه گويد كه آن جبل شش قطعه گشته سه قطعه از آن بمدينه افتاد و آن احد و رقاء و رضويست و سه قطعه به مكه نازلشد و آن ثور و زبير و حراء است القصه چون جناب موسوى از آن التماس اظهار ندامت نموده و بانامت اشتغال فرمود خطاب آمد كه
يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ )
آنگاه تورية در نه لوح كه مجسم از زمرد اخضر بود بموسى كرامت شد و آن جناب مشرف بشرف اصطفا و مكرم بحليه اجتبا بجانب قوم مراجعت فرمود و مجمعى ساخته و الواح تسعه را ظاهر گردانيده اوامر و نواهى الهى را بر آن جمع خواند و ايشان را بانقياد و اطاعت دعوت فرمود بنى اسرائيل را قبول آن احكام شاق آمده گفتند ( سمعنا و عصينا ) و موسى عليه السلام محزون و غمناك شده كيفيت عصيان قوم را معروض بارگاه كبريا گردانيد و جبرئيل امين بموجب حكم رب العالمين كوهى از جبال فلسطين كنده بر بالاى سر اسرائيليان باز داشت و موسى روى برايشان آورده گفت ايقوم اگر احكام خداوندى را بقدم فرمان‌بر دارى پيش آئيد ازين بليه رهائى يابيد و الا اين كوه بر زبر شما افتاده هلاك شويد و يهودان امتناع نموده بهر طرف دويدن گرفتند چون مفرى نيافتند اظهار انقياد كرده سر به سجده نهادند اما بيك نيمه روى بجانب جبل نظر ميكردند تا اگر از سر ايشان باز شود نوبت ديگر در مقام گردن‌كشى و تمرد آيند و هنوز يهود بدين طريق سجود مينمايند القصه چون بنى اسرائيل رضا به قضا داده اوامر و نواهى تورية را پذيرفتند موسى دعا فرمود تا بعضى از آن امور دشوار برايشان آسان شد و تمامى احكام بششصد و سيزده حكم باز آمد آنگاه كليم اللّه بنى اسرائيل را به حوالى بلاد مصر برد و تمامى آن اراضى از مشرق تا مغرب برايشان مسلم گشت كما قال تبارك و تعالى
( وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها )

قصه بقره

روات اخبار آورده‌اند كه در ميان بنى اسرائيل مردى متمول بود موسوم بعاميل دو برادرزاده مفلوك داشت و ايشان را كما ينبغى رعايت نمينمود لاجرم برادرزادگان بطمع اموال عم را بقتل رسانيدند و در ميان دو قريه يا دو قبيله انداختند و بر پلاس ماتم نشسته باهتمام تمام در مقام پيدا كردن قاتل گشتند و چون اين قضيه بسمع موسى عليه السلام