بگدازد و آن ضال مضل طلا و نقره را برهم گداخته گوساله ساخت و كف خاكى كه از زير سم اسب روح الامين برداشته بود در جوف آن گوساله ريخت و فى الحال از گوسالهء زرين صدائى ظاهر شد و بقولى اجزاء آن هيكل متحول به گوشت و پوست و پى و استخوان گشت و چون اين صورت غريب روى نمود سامرى اسرائيليان را گفت اين گوساله خداى شما و موسى است او را عبادت كرده التماس نمائيد كه موسى را بميان شما بازگرداند و يهود فريب يافته كمر گوسالهپرستى بر ميان بستند مگر دوازده هزار نفر از اسباط يوسف و بنيامين كه از آن فعل مذموم اجتناب نمودند و هرون هرچند اهل ظلام را از آن امر شقاوت انجام منع فرمود مفيد نيفتاد و چون موسى عليه السلام بميان قوم رسيد نخست هرون را معاتب ساخته از غايت غضب الواح را چنان بر زمين زد كه بعضى از آنها بشكست و سر و محاسن برادر را گرفته پيش خود كشيد و هرون بيگناهى خود را ظاهر گردانيد موسى عذر او را پذيرفت و دست بدعا درآورد كه
( رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ )
و گوسالهپرستان منفعل شده زبان اعتذار و استغفار برگشادند و موسى عليه السلام سامرى را طلبيده و مخاطب گردانيده دعا فرمود تا عقلش زائل گرديد و سر ببيابان نهاده مدت عمر با هيچكس انس نگرفت در يكى از تفاسير به نظر اين ذره حقير درآمده كه موسى ( ع ) نخست قصد قتل سامرى فرمود اما جهة صفت سخاوت وجود كه در ذات سامرى موجود بود حضرت بارى عز و علا جناب موسوى را از كشتن او منع فرمود آنگاه موسى سامرى را گفت كه
( فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ )
لاجرم بر فرق ناس ملاقات و مكالمه و مؤالفه سامرى حرام گشت و اگر بىاختيار كسى را با سامرى بلا سبب اتفاق ملاقات افتادى هر دو در تب شدندى و بعضى گفتهاند كه اين خاصيت تا غايت در ميان ذريت او باقيست القصه گوسالهپرستان بعد از ملاقات موسى عليه السلام از ارتكاب آنفعل شنيع ملوم شدند و طلب آمرزش كرده حكم الهى صدور يافت كه طائفه كه بدان فعل مذموم نپرداختهاند گوسالهپرستان را بقتل آورند تا بگناه ايشان آمرزيده شود و زمرهء از آنجماعت منكر شدند گوساله را بسوخت و خاكسترش را به دريا انداخته امر كرد تا تمامى بنى اسرائيل از آب دريا آشاميدند و بنابر مشيت الهى هركس كه گوساله پرستيده بود نقطهء زرين بر زبان او پيدا شد و آن دوازده هزار نفر بفرمان حى اكبر شمشير كشيده آغاز سرافشانى كردند و موسى و هرون با جمعى از صلحا به سجده افتاده عافيت آنجماعت را از حضرت كبرياى سبحانى مسئلت نمودند و بقول اكثر سيصد و بيست هزار نفر و بروايت اقل هفتاد هزار كس كشته گشته بعد از آن تيغهاى قاتلان كار نكرد و كيفيت واقعه را بموسى عليه السلام عرض كرده كليم اللّه دانست كه عفو الهى شامل حال بقية السيف شده لاجرم اشارت فرمود تا دست از قتل بازداشتند پوشيده نماند كه روايتى آنست كه الواحى كه در نوبت اول كه موسى بطور رفته بود نازلشد غير توريه است و آن عطيه در دوازدهم تشرين الاول شرف نزول يافت و آن روز را يهود يوم الكبور خوانند و بصوم گذرانيده تعظيم كنند و بعد از آن