نه بينيم به نبوت تو اعتراف ننمائيم و بعد از جريان اين حديث بر زبان ايشان صاعقهء دررسيد همه را خاكستر گردانيد موسى عليه السلام چون اينحال مشاهده فرمود ترسيد كه بنى اسرائيل او را بقتل آنجماعت تهمت نمايند لاجرم حيات ايشان را از ايزد تعالى مسئلت فرموده گفت كه
( رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ )
يعنى اى پروردگار من اگر ميخواستى هلاك ميكردى ايشان را پيش از بيرون آمدن ما از ميان قوم و مرا نيز هلاك ميكردى بنابر آنكه موسى عليه السلام با اخبار خداوند عالم دانسته بود كه اكثر بنى اسرائيل در غيبت او باضلال سامرى گوسالهپرست شدهاند باز در مقام مناجات گفت
( أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا )
آيا هلاك ميكنى ما را بسبب آنچه كردهاند بيخردان از قوم ما يعنى عبادت گوساله و بعضى از مفسران گفتهاند كه مراد از فعل سفها درين آيت جرأت آن هفتاد نفر است در طلب رؤيت
( إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ )
نيست اين كردار از ايشان مگر آزمايش و ابتلاءتو مر بندگانرا يعنى اين هفتاد كس را كلام خود شنوانيدى تا طمع در رؤيت كردند و از گوسالهء سامرى آوازى پديد آوردى تا او را بنى اسرائيل بالوهيت قبول نمودند القصه حضرت عزت آنجماعت را بدعاء موسى به حال حيات بازآورد و ايشان از گفتار خويش نادم شده زبان استغفار گشودند و چون موسى از طور سينا بازگشت بسبب گوساله پرستيدن بنى اسرائيل غضبناك با ايشان ملاقات نموده تفصيل اين اجمال آنكه سامرى بروايت طبرى شخصى بود موسوم بموسى بن ظفر از اهل عراق و قوم او بعبادت اصنام قيام و اقدام مينمودند و او در زمان نبوت موسى عليه السلام بمصر آمده سعادت ايمان دريافت و در آنوقت كه بنى اسرائيل از موسى التماس كردند كه
( اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ )
سامرى كمال بلاهت اسرائيليان را دانسته بخاطرش گذشت كه آن مردم را به سهولت در وادى ضلالت ميتوان انداخت و چون موسى از آنچه با قوم وعده فرموده بود چند روزى زياده در كوه طور توقف نمود بنى اسرائيل مضطرب شده هرون را گفتند خلف در وعدهء موسى به وقوع انجاميد و نميدانيم كه كلانتران ما را كجا برد و از آن مىانديشم كه ايشان را كشته باشد سامرى كه اين سخنان را شنيد مجال شيطنت يافته گفت ايقوم من ميدانم كه موسى چرا دير مىآيد بنى اسرائيل گفتند آنچه ميدانى بگوى سامرى گفت بسبب ملابس و اسلحه و حلى فرعون و قبطيان كه شما بخلاف راى موسى متصرف گشتيد خاطر آن جناب رنجش تمام پيدا كرده و از ميان شما كناره گرفته تا اگر بشآمت نافرمانى قوم بلائى نازل گردد اينجا نباشد اكنون مصلحت آنست كه از سر آن اموال درگذريد بىشبهه چون برين موجب عمل نمائيد كليم اللّه مراجعت فرمايد يهود اين سخن را بسمع قبول جاى داده آنچه از غنايم قبطيان گرفته بودند در چاهى انداختند و سر آنچاه را استوار ساختند و بعد از دو سه روز كرت ديگر سامرى با بنى اسرائيل گفت كه موسى بميان شما نخواهد آمد تا وقتى كه آن اموال را نگذاريد و نسوزيد يهود ثانيا رأى سامرى را مستصوب شمرده سر آنچاه را باز كردند و آنچه از غنايم سوختنى بود در آتش انداختند و اجناس گداختنى را تسليم سامرى نمودند تا بصناعت صياغت كه ميدانست