تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
ديروز كسى را بقتل آوردى قبطى بعد از استماع اين سخن دست از اسرائيلى بازداشته بجانب درگاه فرعون شتافت و كيفيت واقعه را بعرض رسانيد و فرعون حكم بقصاص فرموده شمعون باجزئيل نجار موسى را از آن حال اخبار كرد و آن جناب از مصر بيرون شتافته بصوب مدين خراميد و بعد از وصول بسر چاه آنقريه مشاهده نمود كه جمعى كثير از رعات با اغنام و مواشى بر سر چاه جمع آمده جهة كشيدن آب ازدحام عام بوقوع انجاميد و دو ضعيفه با گوسپندان خود دور تر ايستاده انتظار تفرق ميبردند و آن راعيان اغنام و چارپايان خود را سيراب ساخته سنگى بر سر چاه نهادند و التفات بدانعورتان نكردند و موسى بدان دو زن ترحم نموده از حال ايشان استفسار نمود جوابدادند كه ما دختران شعيب پيغمبريم و بسبب تعدى ساكنان اين قريه هر روز از فضلهء آب مراعى مردم دفع تشنگى اغنام خود ميكنيم موسى متأثر گشته بر سر چاه رفت و سنگ را برداشته و دلو در چاه فرو گذاشته گوسفندان آن زنان را سيراب گردانيد و بنفس نفيس رخت اقامت بسايهء درختى كشيد و چون بنات شعيب بخانهء خود رسيده كيفيت حال بعرض پدر بزرگوار رسانيدند و دختر بزرگتر را بطلب موسى فرستاد و كليم اللّه اجابت نموده و شعيب از حركات و سكنات موسى امارت سعادت و اقبال تفرس فرمود و او را بمناكحت اجمل بنات خود اميدوار ساخت و كابين آن عفيفه را بر هشت ساله خدمت مقرر كرد و گفت اگر آن خدمت بده سال رسد از جانب جناب موسى مكرمتى باشد كليم اللّه ميان بخدمتكارى بسته بعد از گذشتن هشت سال دختر مهتر و بهتر شعيب را كه مسماة بصفورا بود بحبالهء نكاح در آورد و دو سال ديگر در مقام شبانى بسر برده آنگاه موسى عليه السلام عزم مراجعت كرد و شعيب شرف رخصت ارزانى داشته رمه‌اى گوسپند بموسى انعام داد و اشارت بخانه‌اى نموده گفت آنجا عصاهاست يكى را جهة خود بردار از باب اخبار آورده‌اند كه پيش از وصول موسى بمدين فرشته‌اى به صورت انسان نزد شعيب آمده عصائى بوديعت نهاد آن عصا را شعيب با چند عصاى ديگر در آنخانه مضبوط ساخته بود و درين وقت كه موسى را به برداشتن عصا امر نمود كليم اللّه به خانه درآمده عصاى مذكور به دستش افتاد و چون به بيرون تشريف آورد شعيب كه چشمهاى مباركش حليهء بينائى نداشت آنچوب را مساس كرده گفت اين عصا را همانجا بنه كه امانت شخصى است و ديگرى برگير موسى باز به خانه رفته و آن عصا را گذاشته خواست كه ديگرى بردارد اتفاقا باز همان عصا به دستش در آمد . و شعيب ازين صورت واقف گشته و گفت تو به تصرف اين عصا انسب و اولى مينمائى برخيز و در ضمان سلامت روان شو و بعضى از مورخان را عقيده آنكه عصاى مذكور بر نهج مسطور در آن اوان كه شعيب موسى را بشبانى بازداشت بدست مباركش افتاد و برخى در اين باب روايت ديگر ايراد كرده‌اند كه تفصيل آن موجب تطويل است و ايضا طول عصاى موسى و آنكه آن چوب از كدام درخت بوده مختلف فيه است در روضة الصفا بروايت عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه مرويست كه آن عصا دو سر داشت و طول