تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
داد و آن نورى بود كه هرگاه دست در جيب بردى و برآوردى از كف دست حق‌پرست او در لمعان آمدى چنانچه بر پرتو آفتاب غالب گشتى و چون نفس نفيس موسى قوت تمام و تمكن لا كلام يافت بهدايت و ارشاد فرعون و قبطيان مأمور گشت و التماس طلاقت لسان و فصاحت بيان و انشراح صدور و انفساح ضمير و بودن هرون در امر نبوت شريك و وزير كرده جميع ملتمسات بشرف اجابت اقتران يافت و موسى بر جناح استعجال بجانب اهل و عيال شتافته هنگام سحر بديشان ملحق شد و فى الحال متوجه مصر گرديد و روايتى آنكه هرون بحسب وحى سماوى از قرب وصول برادر آگاهى يافته باستقبال شتافت و در بيرون مصر اخوين ديده بديدار يكديگر روشن كرده به شهر در رفتند و قولى آنكه قريب بشام موسى عليه السلام بمصر درآمده در خانه والده نزول نمود و هرون را از حقيقت حال اعلام فرمود و صباح روز ديگر هردو برادر بدر قصر خاصه فرعون شتافتند و در روضة الصفا مسطور است كه هفتاد سور محيط مدينه فرعون بود و در ميان هردو سور قرى و مزارع معمور موجود بود و هفتاد هزار مرد جرار در هريك از آن مواضع بسر ميبردند و در گرد باغ و قصر خاصهء فرعون انهار و اشجار بسيار بود و سباع ضاره در آنجا مسكن داشتند و آن باغ يكراه داشت كه ممر آمدوشد مردم بود و اگر كسى از آنطريق اندك انحرافى مينمود بچنگال شيران ژيان گرفتار ميگشت و چون موسى و هرون بدروازهء اول آنشهر رسيدند آن را بسته يافته موسى عصا بر در زد و فتح الباب ميسر گشت و نسبت بساير ابواب همين عمل بجاى آورد و بعد از وصول بدرختان گرد باغ مجموع سباع از مهابت آواز موسى منهزم شده هريك به بيشهء گريختند و موسى و هرون بدر قصر خاص فرعون رسيده عصاى اقامت بر زمين انداختند در تفسير ابو الفتوح رازى مسطور است كه چون موسى و هرون بدرگاه فرعون آمده بار نيافتند موسى عصا را بر در كوشك زد صدائى مهيب ظاهر شده از خوف آن موى سر و ريش فرعون سفيد گشت و بتعليم هامان كه وزيرش بود خضاب كرده رسم خضاب لحيه از آن زمان پيدا آمد بروايت وهب بن منبه موسى عليه السلام در چهارم ذو الحجه بباب القصر رسيده در روز نحر خبر او را فرعون از مسخرهء خود شنيد و بقول محمد بن اسحق بعد از آنكه دو سال موسى و هرون آنجا بودند فرعون بر كيفيت حادثه اطلاع يافت ( و على كل التقديرين ) در محلى كه هامان و عظماى امرا و اعيان در مجلس فرعون حاضر بودند باحضار آن‌دو پيغمبر بزرگوار فرمان داد و چون موسى عليه السلام بدان مقام درآمد فرعون آن جناب را شناخته گفت تو آن نيستى كه در خانهء ما پرورش يافتى و بيگناهى را كشته بصوب هزيمت شتافتى موسى فرمود كه من قصد قتل آن شخص نداشتم و ندانستم كه به مجرد مشتى كه به او رسد از پاى در خواهد آمد آنگاه كليم اللّه فرعون را بوحدانيت ايزد تعالى دعوت فرموده از ايذا و اضرار بنى اسرائيل نهى نمود و بين الجانبين قيل و قال و جواب و سؤال بوقوع انجاميده چون موسى گفت كه حق سبحانه و تعالى آيات باهره و معجزات ظاهره به من كرامت كرده فرعون گفت
( فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ )
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 86 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )