تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
اسرائيل ظاهر شود كه در اعدام و افناء قبطيان كوشش نمايد و در انهدام اساس پادشاهى توسعى و اهتمام فرمايد بناء على هذا فرعون حكم كرد كه هر پسرى كه از نسوان بنى اسرائيل متولد شود فى الحال بقتل آورند و بعد از انقضاى پنجسال از اين فرمان و كشته شدن اطفال فراوان بلاء و با در ميان ذريات يعقوب ( 4 ) پيدا شده قبطيان بعرض رسانيدند كه مردان بنى اسرائيل به علت و با از پا درميايند و پسران ايشان حسب الحكم سر بباد فنا ميدهند اگر حال بر اين منوال گذرد و دست از قتل اطفال بازندارند باندك زمانى نسل ايشان منقطع شود و ما را مرتكب امور دشوار بايد شد فرعون اين سخن را بسمع قبول جاى داد و از كمال بلاهت حكم كرد كه يكسال اولاد بنى اسرائيل را بكشند و يكسال نكشند و در سال اطلاق هرون در وجود آمد و در سال قتل موسى متولد گشت بعضى از روات اخبار آورده اند كه روزى منجمان بعرض فرعون رسانيدند كه اوضاع نجومى دلالت بر آن مىكند كه امشب آن نطفه پاك از صلب پدر به شكم مادر انتقال نمايد بنابرين فرعون فرمانداد كه منادى كردند كه تمامى بنى اسرائيل از شهر بصحرا روند كه ملك از سر جريمه ايشان گذشته درباره آنطائفه اصناف الطاف بظهور خواهد آمد و اسرائيليان بخرمى هرچه تمامتر از شهر بيرون رفته آنشب بخاطر فرعون رسيد كه با منكوحهء خود آسيه بنت مزاحم كه بروايتى از بنى اسرائيل و بقولى از اعقاب ريان بن الوليد بود مباشرت نمايد باميد آن كه آن مولود عاقبت محمود از صلب او در وجود آيد و به اين عزيمت عمران پدر موسى را كه در سلك مقربانش انتظام داشت مصحوب گردانيده به شهر درآمد و او را بحراست در قصر سلطنت تعيين فرمود چون عروسان شبستان آسمان آغاز جلوه‌گرى كردند والده موسى كه بطريق سير بدانجا آمده بود نزد عمران رسيد و او بنابر استيلاء شهوت منكوحه خود را نگاهداشته با وى در فراش قربت تكيه فرمود و حرم عمران حامله شد اما آثار آن معنى بر وى ظاهر نگشت و پس از انقضاى مدت حمل موسى از كتم عدم بصحراى وجود قدم نهاد و مادرش از وهم فرعونيان نجاريرا كه بعقيده محمد بن جرير الطبرى موسوم بود بحزئيل از آل فرعون و بروايتى از بنى اسرائيل بود طلبداشت تا صندوقى به صورت تابوت تراشيد و ام موسى فرزند ارجمند خود را در آن تابوت گذاشته و سر تابوت را استوار كرده برود نيل انداخت عنصر آب بفرمان رب الارباب آنصندوق را بباغ فرعون برد و كنيزكان آسيه تابوت را گرفته نزد او رسانيدند آسيه چون سر تابوت بگشاد از مشاهده جمال موسى مهرى عظيم در دل او افتاد و فرعون را ازين امر خبر داد و آن لعين بدان خانه درآمده و موسى را ديده به محبتش مايل شد در روضة الصفا مسطور است كه فرعون را دخترى بود مبتلا ببلاى برص و جمعى از اطباى كهانت پيشه بعد از تأمل و انديشه با وى گفتند كه علاج اين مرض منحصر است در لعاب دهان طفلى كه در اوان دولت تو از رود نيل بيرون آيد و چون موسى بدست كنيزكان فرعون افتاد آندختر لعاب دهان مباركش را بر عضو معلول ماليده فى الحال شفا يافت امرا و مقربان فرعون از صورت واقعه آگاه شده عرض