تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
او را شنيدند بر سبيل استفهام گفتند
( أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ )
صديق جوابداد كه
( قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي )
و اسباط در مقام اعتذار و استغفار آمده يوسف گفت
( لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ )
بعد از آن صديق از حال پدر بزرگوار شرايط تفتيش و استفسار بجاى آورده چون او را بر كما هى واقعات اطلاع افتاد فرمود كه صباح پيراهن مرا بر داشته بكنعان بريد و بر روى پدر من افكنيد تا چشمهاى او بينا شود و آن جناب را بدين جانب آوريد يهودا ملتزم اين خدمت شده روز ديگر به طرف كنعان روانشد و در بيرون دروازه مصر آن پيراهن را افشانده باد باذن مرسل الرياح بويش بمشام يعقوب رسانيد و اسرائيل هم در آن نفس استشمام رايحه وصال نموده باهل بيت خود گفت
( إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ )
يعنى به تحقيق من بوى يوسف مىشنوم اگر مرا بعدم عقل منسوب نداريد ايشان جوابدادند كه
( تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ )
بيت
دماغت را نه از يوسف نسيم است * * ولى دل در ضلالات قديم است
و بعد از گذشتن روزى چند يهودا بملازمت پدر رسيده و بشارت سلامتى يوسف رسانيده پيراهنش را بر روى يعقوب انداخت و فى الحال چشم اسرائيل بدستور پيشتر نورانى گشت و مقيم بيت الاحزان فرحناك و شادمان گشت با جميع اولاد و احفاد و اهل بيت كه هفتاد نفر بودند بجانب مصر شتافت و چون يوسف از قرب وصول پدر خبر يافت بمراسم استقبال استعجال نموده بعد از آنكه چشمش بر يعقوب افتاد از اسب پياده گشت و پيش دويده يعقوب ابتدا بتحيت و سلام كرد و پدر و پسر يكديگر را در كنار گرفته چندان گريستند كه بيهوش شدند و چون به حال خود آمدند يوسف يعقوب را نزد ريان بن وليد كه او نيز به استقبال آمده بود برد و ريان دست‌وپاى اسرائيل را بوسيده لوازم اخلاص بتقديم رسانيد آنگاه باتفاق بدرون مصر شتافته صديق و يعقوب و ليا و اسباط را در قصر مخصوص فرود آورد و پدر بزرگوار و خاله را بر تخت نشانده خود نيز پيش ايشان بنشست و در آنحال اسرائيل و ليا و يازده برادر يوسف عليهم التحية و السلام را سجده و تحيت و تعظيم كردند و صديق فرمود كه
( يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا )
بعد از آن يوسف بتعداد نعم نامتناهى الهى كه متعاقب شدايد و محن كه درباره او بوقوع انجاميده بود قيام نمود و سرگذشت خود را مشروح معروض داشت و در فراغبال و رفاه حال بنى اسرائيل كوشيده به قدر امكان در باب رعايت جانب اخوان مراسم لطف و احسان بتقديم رسانيد بيت
بدى را بدى سهل باشد جزا * * اگر مردى احسن الى من اسا

ذكر انجام روزگار يوسف عليه السلام

به ثبوت پيوسته كه بعد از فوت اسرائيل بچندگاه پادشاه مصر ريان بن الوليد كه به نبوت يوسف عليه السلام گرويده بود ازين دار ملال به ملك بىزوال ارتحال فرمود و كافرى فاجر از بنى اعمامش كه قابوس بن مصعب نام داشت بر سرير فرماندهى نشسته بتجديد رسوم كفر و عناد و ظلم و بيداد پرداخت و هرچند صديق او را بدين قويم و ملت