تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
موفوره و اولاد و امجاد و اعقاب پاك اعتقاد از جميع متوطنان شام منفرد بود و همواره صبح و شام باطعام مساكين و فقرا و رعاية ايتام و ضعفا قيام و اقدام ميفرمود و در وظايف شكرگذارى و رواتب سپاس دارى حضرت بارى بمثابهء مبالغه ميكرد كه زياده از آن بخاطر نتوان آورد و در لوازم طاعات و مراسم عبادات بمرتبهء مشغولى مينمود كه شرح شمهء از آن بامداد قلم و بنان ثبت نتوان كرد بنابراين مقدمات نايرهء حقد و حسد در باطن شيطان لعين التهاب يافته كمر عداوت آن جناب بر ميان بست و در آن اثنا ندائى از سراپردهء كبريا به دو رسيد كه اى ملعون ايوب پيغمبريست شكرگذار و بنده‌ايست فرمان بردارد و تو را استطاعت اغوا و اضلال او نيست ابليس گفت يا رب چگونه شكر نعمت تو بجاى نياورد و بچه تأويل لوازم عبادت تو را مرعى ندارد كه اين همه اموال و ثروت به دو ارزانى داشتهء و ديدهء او را بديدار فرزندان ارشد آثار روشن گردانيدهء اگر آنچه به او انعام فرمودهء باز ستانى معلوم نيست كه هرگز بر سجادهء اطاعت و بندگى تو بنشيند خطاب الهى نازلشد كه اى ابليس ظن تو دربارهء برگزيدهء ما خلاف واقع است شيطان مناجات كرد كه الهى مرا بر اموال و اولاد او مسلط گردان تا معلوم شود كه ايوب چگونه سالك طريق معاصى ميگردد و پادشاه بىنياز اين ملتمس او را اجابت فرمود ابليس با اعوان و انصار خود باندك زمانى تمام اموال ايوب را از اغنام و مواشى و ضياع و مزارع و مداخل و منافع نابود ساخت و خانهء را كه مسكن اولادش بود منهدم گردانيد تا مجموع برحمت الهى پيوستند و بعد از وقوع هريك از آن مصائب شيطان مصور به صورت بشر به نظر آن پيغمبر عالى گهر درمىآمد و كيفيت حادثه را باز ميگفت و آن جناب ملتفت بتلبيس ابليس نميگشت و بدستور معهود لوازم شكر و سپاس بتقديم ميرسانيد و چون شيطان ازين ممر بر ايوب دست نيافت كرت ديگر مناجات كرده گفت الهى ايوب ميداند كه آنچه از اموال و اولادش تلف شده عوض كرامت خواهى نمود اكنون مرا بر بدنش استيلا ده تا به بينى كه حال بكجا منجر مىشود خطاب رسيد كه تو را بر جسد او مسلط كردم اما پيرامن زبان و چشم و دل و گوش او مگرد و شيطان بادى در بينى ايوب دميده حرارتى مفرط بمزاج شريفش راه يافت و تمامى اعضاى مباركش مجروح شده كرم در آن افتاد و منتن گشت و ساكنان آنقريه از رايحهء تعفن تنفر نموده در بيرون ديه محقر جائى مرتب كرده ايوب را بدانجا فرستادند و درين بليه نيز آن جناب بمرتبهء طريقهء مصابرت را مرعى داشت كه ايزد سبحانه و تعالى در شأن او فرمود
( إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ )
به صحت پيوسته كه در اوقات مرض ايوب رحمه بنت افرائيم بن يوسف كه حرم شريفش بود به قدر طاقت در تعهد و بيمار دارى او لوازم شفقت و مهربانى بتقديم مىرسانيد و در باب سرانجام غذا و ما يحتاج مزاجش مطلقا از خود بتقصير راضى نميكرديد در آن اوان ابليس لعين پيوسته آن مستوره را وسوسه كرده از عمل پسنديده منع مينمود و رحمه كلمات او را بعرض ايوب عليه السلام رسانيده آن جناب او را ميگفت كه زنهار اين سخنان را بسمع رضا ندهى كه قايل آن شيطانست در تاريخ