را از آن جمله فروختهايد و بنيامين اين سخن شنيده التماس نمود كه اى عزيز ازو سئوال كن كه آن برادر زنده است يا نه يوسف كرت ديگر دست بر صاع زده گفت ميگويد زنده است و تو او را خواهى ديد و باز بنيامين درخواست كرد كه از وى بپرس كه تو را كه دزديده بود صديق باز بر صاع دست زده فرمود كه صاع در خشم است و ميگويد چون ميدانيد كه مرا از بار كه بيرون آوردهايد اين چه سئوال است القصه چون اسباط از بردن بنيامين مايوس شدند روبيل نيز در مصر توقف نموده و بقيت اخوان روى بكنعان آورده بعد از وصول صورت واقعه را با ساكن بيت الاحزان در ميان نهادند و مضمون اين مقال مناسب حال او آمد كه شعر
هر دم زمانه داغ غمم بر جگر نهد * * يك داغ نيك ناشده داغ دگر نهد *
هر داغ كاورد قدرى رو به بهترى * * آنداغ را گذارد و داغ دگر نهد
و روى از اولاد برتافته در هجر آندو نور ديده چندان اشك افشاند كه چشمهايش از نور بينائى عاطل ماند
گفتار در بيان مراسله يعقوب و يوسف و نجات يافتن اسرائيل از موجبات حزن و تأسف
در روضة الصفا مسطور است كه چون يعقوب عليه السلام مدت ديگر در فراق آن دو پسر بسر برد مكتوبى محتوى بر تعداد بليات آباء و اجداد خود در قلم آورد و قصهء فقدان يوسف را در آن كتاب درج نمود و التماس مخلص بنيامين فرمود و آن رقعه را مصحوب فارض بن يهودا نزد عزيز مصر فرستاد و يوسف بعد از مطالعه نامه پدر در جواب نوشت كه مكتوب مرغوب مبنى از بيان مصايب آباء و اجداد تو رسيد و مضمونش بوضوح پيوست اولى و انسب آنست كه چنانچه ايشان در طريق مصابرت سلوك نمودند تو نيز شكيبائى را شعار خود سازى تا به مقصود خود فايز گردى و السلام و فارض را بواجبى نواخته رخصت مراجعت ارزانى داشت و چون فارض آن رقعه را بيعقوب عليه السلام رسانيده آن جناب را بر فحوايش مطلع گردانيد گفت اين كلمات بسخنان پيغمبرزادگان ميماند و روى به اولاد آورده گفت به زودى متوجه مصر شويد و تفتيش احوال اخوان خود كنيد و از رحمت الهى نوميد مباشيد و اسباط كرت ديگر يراق سفر كرده و محقر بضاعتى برداشته بمصر شتافتند و بعد از وصول بمجلس شريف عزيز عرض نمودند كه ايعزيز درياب ما و اهل بيت ما را از ضرر جوع و آوردهايم بضاعتى اندك وافى و كامل گردان از براى ما كيل گندم را و تصدق كن بر ما كه البته خداى تعالى جزا ميدهد صدقهدهندگان را يوسف عليه السلام را از اين كلام رقتى تمام دست داده و بيطاقت گشته نقاب از رخسار چون آفتاب برانداخت و ايشان را مخاطب ساخت كه
( هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ )
برادران امعان نظر بجاى آورده با آنكه بعضى از نشانيهاى جمال يوسف را ديدند و سخن تعريضآميز