تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
و تغيير هيأت او را نشناختند بعد از آنكه در مجلس قرار گرفتند يوسف از برادران پرسيد كه شما از كجائيد و بچه مهم رنجه شده آمده‌ايد جوابدادند كه ما در ديار شام ميباشيم و جهة استماع بذل و احسان تو بدين ولايت آمده‌ايم غرض آنكه فى الجمله قوت بدست آورده باز گرديم گفت ظاهرا شما از پيش حاكم شام به تجسس آمده‌ايد اسباط آواز برآوردند كه معاذ اللّه كه ما جاسوس باشيم بلكه از اولاد پيغمبرانيم و پدر مادر سلك احفاد ابراهيم خليل اللّه انتظام دارد و موسوم بيعقوبست و ملقب باسرائيل و ما دوازده برادر و برادريكه بحسب صورت و سيرت بر ما رتبهء تقدم داشت در چنگ گرگى گرفتار شده برحمت الهى پيوست و چون اينخبر محنت اثر به گوش پدر رسيد پس از فزع و افغان فراوان به قضا رضا داده و از ما كنار گزيده در خانهء تنگ و تاريك در فراغ پسر بسر ميبرد ليكن از مادر آن ولد گمشده پسر ديگر دارد كه بديدنش فى الجمله تسلى او را دست ميدهد يوسف بالهام حضرت الهى رعايت ناموس پادشاهى كرده بيان كلمات چندان التفات نكرد و بر زبان معجز بيان آورد كه من دست از تفحص باز ندارم تا بوضوح پيوندد كه غرض شما از اين سفر چيست و باعث بر توجه بجانب مصر كيست اكنون صلاح در آنست كه چون عزم معاودت نمائيد يكى از برادران در ظل انعام و احسان ما توقف كند و شما به زودى بازآمده برادر كهتر خود را بياوريد تا صدق سخنانيكه بعرض رسانيده‌ايد بسرحد يقين رسد و اخوان اينمعنى را قبول نموده صديق ايشان را در مكانى مناسب فرود آورد و در اعزاز و اكرام ايشان مبالغه تمام اظهار كرد و اسباط روز ديگر جهة خريدن گندم بمجلس يوسف آمده بضاعت خود را معروض گردانيدند صديق فرمود كه هرچند اين بضاعت لايق خزانه نيست اما چون جمال حال شما بحليه اصالت زينت دارد و مسافت بعيد پيموده‌ايد امتعهء خود را در بازار بها كرده عوض آن غله بستانيد و اخوان بموجب فرموده عمل نموده تمامى رخوت ايشان را به دويست دينار بها كردند و يوسف ده شتر گندم ببرادران داده محرمى را فرمود تا بضاعتى را كه آورده بودند پنهان در ميان بار ايشان نهاد در وقت رخصت در باب آوردن بنيامين مبالغه نموده شمعون را در مصر نگاهداشت و بتفقد و خاطرجوئى او پرداخت و چون اسباط طى منازل و مراحل نموده بكنعان رسيدند و بشرف ملاقات والد بزرگوار خود مشرف گرديدند وقايع و حالات آنسفر را به تمام معروض گردانيدند و يعقوب مجلس اولاد امجاد را از شمع رخسار شمعون بىنور يافته از سبب غيبت او تفتيش فرمود برادران جهة توقف او را شرح داده اسرائيل گفت چرا سر خود را نزد عزيز مكشوف ساختيد جوابدادند كه بواسطهء تهمت جاسوسى يعقوب ساكت گشت چون اسباط سر بارها را باز گشادند و بضاعت خود را در آنجا يافتند گفتند اى پدر ستم نمىكنيم و ما دروغ نميگوئيم در مكارم اخلاق عزيز مصر تامل فرماى كه آنچه ما برده بوديم عوض گندم عنايت كرده و امتعهء ما را نيز در بار باز نهاده يعقوب عزيز را دعاى خير گفت و اولاد او فرصت يافته گفتند اميد چنانست كه