شوهر تو بيايد او را بگوى كه آستانه خانهء خود را تغيير ده و بعد از مراجعت ابراهيم اسمعيل به خانه آمد و از كيفيت آن گفت و شنود وقوف يافته دانست كه ابراهيم اطوار عمره را نه پسنديده لاجرم او را طلاق داد و سيده بنت مضاض بن عمرو الجرهمى را بخواست و بار دگر كه ابراهيم بديدن اسمعيل تشريف آورد اتفاقا باز اسمعيل به شكار رفته بود و ابراهيم ع با سيده سواره ملاقات نموده پرسيد كه تو چهكسى جوابداد كه امراة اسمعيل ام ابراهيم گفت معاش شما بر چهسان گذرانست سيده زبان بشكر و سپاس الهى گشاده ابراهيم را گفت فرود آى تا لوازم ضيافت بتقديم رسانم ابراهيم گفت مجال ندارم سيده گفت موى همايون تو را گردناك و ژوليده ميبينم رخصت فرماى كه بشويم ابراهيم اجازت داد سيده سنگى آورد و ابراهيم پاى راست بر آن سنگ نهاده پاى چپ همچنان در ركاب نگاه داشت تا نصف ايمن سر او شسته گشت بعد از آن سيده سنگ را به طرف ايسر برد و ابراهيم پاى چپ را بر آن سنگ نهاد تا آن نيمه سرش نيز مغسول گشت و اثر قدم همايونش بر آن سنگ بماند و بعضى از مفسران مقام ابراهيم را عبارت از آن سنگ داشتهاند و چون سيده از شستن سر ابراهيم عليه السلام فارغ شد مقدارى پنير بر طبقى نهاده پيش آورد تا تناول كرد و ابراهيم احوال سيده را مزين بزيور تقوى و مكارم اخلاق ديده فرمود كه چون شوهر تو بازآيد به او بگوى كه عتبهء خانهء تو بغايت مناسبست آن را متغير نگردانى و عنان مراجعت بجانب شام انعطاف داد و پس از آنكه اسمعيل به خانه آمد از كيفيت حال واقف شد سيده را گفت بشارت باد تو را كه پدرم بمراقبت تو وصيت فرموده و اسمعيل مادام الحيوة بمفارقت او رضا نداد نقل استكه اسمعيل در وقت وفات ابراهيم صلواة اللّه عليه نود ساله بود و بروايتى هم در ايام حيات پدر بزرگوار بارشاد اهالى حضرموت مبعوث گشت و محمد بن جرير الطبرى گويد بعد از فوت ابراهيم بهدايت بعضى از ساكنان حدود يمن مامور شد پنجاه سال يا چهل و هفت سال اصحاب ضلال را بقبول ملت ابراهيم و سلوك طريق مستقيم دعوت فرمود و كسى از آن گمراهان بوى نگرويد لاجرم بحريم حرم بازگشت و آنجا وفات يافت صنعت آن جناب تير ساختن و تير انداختن بود و مدت عمر عزيزش صد و سى سال و بعضى هفت سال ازين زياده گفتهاند مرقد همايونش در حجر قريب بقبر هاجر است و عدد اولاد ذكور آن جناب به دوازده نفر رسيده بود از آن جمله ثابت و قيدار مشهورند و اسامى بقيه ايشان در كتب تاريخ غير مذكور و العلم عند اللّه الغفور
ذكر سبب ظهور عبادت اصنام در ميان احفاد اسمعيل عليه السلام
در متون الاخبار و برخى ديگر از مؤلفات اخيار مسطور است كه چون كثرت احفاد اسمعيل بمرتبهء رسيد كه زمين حرم را گنجايش ايشان نماند بعضى از آنجماعت بعزم توطن در ديار عرب از مكه مكرمه بيرون رفتند و هركس از آنقوم كه عازم سفر ميشد سنگى از احجار حجاز با خود ميبرد و در منزل اقامت آنسنگ را در جاى پاك نهاده به دستور زيارت بيت اللّه آن را طواف ميكرد و بالاخره اينمعنى منجر به آن شد كه هر سنگى