تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
آورد و بوى بريان بمشام اسحق عليه السلام رسيده پرسيد كه اين چيست رفقا گفت كه بريانيست كه از پسر خود طلب نموده بودى و اسحق بعد از اكل طعام زبان سئوال گشاده گفت خدايا بركت و نبوة نصيب اولاد اين فرزند من گردان كه با طعام من قيام نمود و تير دعا بهدف اجابت رسيده بروايتى هفتاد هزار كس از نسل يعقوب بمرتبه شريف نبوت مشرف شدند بثبوت پيوسته كه عيص نيز مقارن دعا شكارى بريان پيش پدر برده گفت آنچه مطلوب تو بود آوردم اسحق دانست كه درين باب صورت خديعتى روى نموده لاجرم جواب داد كه آن دعا درباره يعقوب واقع شد اما دعا كنم تا پادشاه على الاطلاق ذريت تو را بسيار گرداند و ملوك ذوى الاقتدار را از نسل تو ظاهر سازد و برينموجب بتقديم رسانيده عيص دختر اسمعيل را در حباله نكاح آورد و او را از آن منكوحه اولاد امجاد تولد نمودند از آن جمله يكى روم نام داشت و روم در زمينى كه حالا موسوم برومست ساكن گشته بروايت اصح و اشهر قياصره از صلب او ظاهر شدند و روميان را بنى الاصفر بجهة آن گفتند كه رنك روم بن عيص مايل بصفرت بود و در تاريخ طبرى مذكور است كه كثرت اولاد و احفاد عيص به جائى رسيد كه تمامى بلاد اسكندريه و مغرب از ايشان پر گشت القصه چون دعاء اول درباره يعقوب واقع شد عيص را ازين معنى دل برآشفته قصد ايذا و اضرار برادر نمود و يعقوب همواره ازو متوهم ميبود و بعد از فوت اسحق آن هراس بيقياس شده يعقوب شبى از كنعان بيرون آمد و بجانب قدان كه مسكن خال او ليان بود شتافت و دختر ليان را كه مسماة براحيل بود خواستگارى فرمود ليان جوابداد كه اگر هفت سال خدمت كنى دختر خود را به تو دهم و يعقوب بموجب فرموده عمل نموده بعد از انقضاى مدت مذكور ليان ليا را كه دختر بزرگتر او بود در حباله نكاح يعقوب درآورد و چون آنحال بر يعقوب ظاهر شد زبان به تشنيع و سرزنش خال گشاده گفت مرا بعد از ارتكاب چندين مشقت فريب دادى ليان گفت عيب است كه چون دختر كلان در خانه باشد خورد را به شوهر دهند اگر خاطر تو براحيل متعلق است هفت سال ديگر خدمت كن تا او را نيز به تو دهم و اسرائيل اين معنى را قبول فرمود و شرط شبانى بجاى آورده راحيل را نيز بخواست و ليان دو كنيزك كه يكى مسماة بفلهه بود و ديگرى بزلفه به خانه يعقوب فرستاد و يعقوب را از ليا شش پسر بوجود آمد و اسامى ايشان اينست روبيل شمعون يهودا لاوى زيالون يشجر و بعضى عوض يشجر يشتاجر گفته‌اند و از راحيل يوسف و بنيامين متولد شدند و برخى ابن يامين نوشته‌اند و فلهه از يعقوب دو پسر آورد دان و ثعثالن و از زلفه نيز دو پسر تولد كردند كاد و اشير و بروايتى جاد و اشر و اسباط در كلام مجيد عبارت از اين دوازده پسر يعقوب است و چون اسرائيل بموجب حديث حب الوطن خواست كه بكنعان مراجعت كند ليان گفت يكسال ديگر اينجا باش تا اغنام خود را دو قسم ساخته يك بخش را نامزد تو گردانم و هر بره نر كه از آن گوسفند بوجود آيد به تو بخشم يعقوب اين ملتمس را اجابت فرموده بعنايت الهى هر بره كه در آن سال از
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 59 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )