ذكر يعقوب عليه السلام
باتفاق جمهور ارباب اخبار ولادت باسعادت آن پيغمبر عاليمقدار در زمان حيات ابراهيم و ساره بوقوع انجاميد و بقول علماء فن تفسير و سير وجه تسميه آن مولود عاقبت محمود بدين اسم آن بود كه آن جناب متعاقب عيص تولد نمود و در آنوقت دست بر عقب عيص داشت و راقمرا در حين تحرير اين حكايت چنان بر ضمير كسير گذشت كه چون ملائكه مبشرين بوجود اسحق ابراهيم و ساره را بولادت يعقوب نيز بشارت داده گفتند كه از عقب اسحق پسر بلند اختر ديگر متولد خواهد گشت كما قال سبحانه و تعالى
( فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ )
ميتواند بود كه همين معنى سبب تسميه يعقوب عليه السلام شده باشد و العلم عند اللّه تعالى اما لقب يعقوب اسرائيل است و اسرائيل بقول اكثر ائمه تفسير مرادف عبد اللّه است چه اسرا بلغت عبرى عبد را گويند و ايل اللّه را و بعضى گويند كه اسرائيل و صفوة اللّه يك معنى دارد و در تاريخ طبرى و روضة الصفا مسطور است كه يعقوب بعد از هجرت از وطن مالوف به اين لقب ملقب گشت ( لانه اسرى باليل ) و اسرائيل از كبار انبياء عالى مقدار است و مرسل بهدايت اهالى كنعان و اكثر انبياء كه بعد از آن جناب مبعوث گشتند از نسل پاك او بودند و مدت دعوت يعقوب عليه السلام پنجاه سال بود و آن جناب در نود سالگى بهجران يوسف گرفتار شد و بعد از چهل سال كه در كنج بيت الاحزان در غايت حزن و ملال گذرانيد بار ديگر آفتاب جمال يوسفى از مطلع وصال طلوع كرده در خطه مصر پدر و پسر بديدار يكديگر مبتهج و مسرور گشتند و چون يعقوب بروايت اكثر و اشهر مدت هفده سال و بقول ابو الفتوح رازى بيست و چهار سال در مصر بكام دل بگذرانيد گلشن حيات را بدرود كرده برياض رضوان منزل گزيد و يوسف عليه السلام جسد همايونش را بعد از تقديم تجهيز و تكفين در تابوتى كرده از مصر بقدس خليل رسانيد و همان لحظه جنازه عيص نيز از روم بدان مرز و بوم رسيده آندو در گرانمايه در يكصدف مدفون گشتند مدت حيات ايشان صد و چهل و هفت سال بود
گفتار در بيان سبب رنجش خاطر عاطر عيص از يعقوب و رفتن اسرائيل نزد ليان و مراجعت نمودن برحسب مطلوب
نزد كبار اصحاب اخبار به صحت رسيده كه اسحق عليه السلام عيص را از يعقوب دوستر ميداشت و رفقا را با يعقوب محبت بيشتر بود و در ان اوقات كه اسحق بديده ظاهر چيزى نميديد روزى عيص را گفت بزغاله كوهى صيد كرده و بريان ساخته نزد من رسان تا دعا كنم كه ايزد تعالى از صلب تو انبياء بيرون آرد و عيص بجانب صيدگاه توجه نموده رفقا يعقوب را از حديث آگاه اسحق گردانيد و گفت مناسب آنست كه تو در اين امر سبقت نمائى تا دعاى مذكور در شان تو صدور يابد و يعقوب فى الحال بزغاله فربه بريان كرده به نظر پدر