قهر نشاند كه به آب قهر و دمار خاك ديار ملك سلطان را ناچيز كرد . و چون كوچلك پسر نايمان « 1 » ازو گريخته و خان قراختاى را منهزم گردانيده بود و در ملك او نشسته و از جانبين لشكر او بيش حايل نبود ابتدا لشكرها به جانب او روان كرد چنانك شرح آن داده آمدست .
و چون سلطان از عراق بر عزيمت ماوراءالنّهر روان شد و سلطان ركن الدّين را نامزد عراق كرد - و ذكر او على حدة آمدست - به وقت وصول به خراسان به نشابور آمد و يك ماه آنجا توقّف نمود و از روى غفلت بر خلاف عادت بر وفق هوى از جادّهء جدّ منحرف شد و در مهلكهء هزل گام نهاد و از لذّت عيش روزى چند كام برداشت :
مى خور كه سمن سما « 2 » بسى خواهد ديد * خوش زى كه سهى « 3 » سها « 4 » بسى خواهد ديد
زين يكدم عاريت كه دارى بر خور * مىدان كه چمن چو ما بسى خواهد ديد
و از آنجا به جانب بخارا روان شد . از هشتم شعبان تا دهم شوّال سنهء . . . « 5 » آنجا مقام فرمود . و چون روزگار بهار بود و جهان چون نوعروسان پرنگار و او ذاهل « 6 » از ستيز چرخ دوّار به حكم آنك :
اكنون كه ترّوتازه بخنديد نوبهار * ما و سماع و بادهء رنگين و زلف يار
از بقيّهء زندگانى برقرار از مصاحبت غوانى « 7 » و مداومت شراب ارغوانى استيفاى مرادات مىنمود و تتّبع لذّات و شهوات مىكرد و به طنز سپهر بىمهر مىگفت :
ايّام گلست بس نماند مى خور * گل خود چه كه تا نفس نماند مى خور
با دور فلك درين رباط ويران * بس زود نه دير كس نماند مى خور « 8 »
و از آنجا بر عزيمت كوچلك متوجّه سمرقند شد و لشكرهاى آن حدود را جمع كرد .
هامش
( 1 ) - پسر نايمان : ظاهرا بايد « قبيلهء نايمان » باشد يا اينكه كلمهء « پادشاه » از ميان افتاده يعنى پسر پادشاه نايمان ؛ زيرا نايمان نام قبيله كوچلك خان است نه نام پدر او و نام پدر او كه پادشاه نايمان بوده است اونك خان يا تايناك خان است . ( ر . ك به جلد 1 ص 153 )
( 2 ) - سما : آسمان . از لحاظ دستورى فاعل مصراع است .
( 3 ) - سهى : راست روئيده ، در اينجا مراد دلبر سرو قامت .
( 4 ) - سها : ستارهاى است بسيار ريز در بنات النعش صغرى . از لحاظ دستورى فاعل است .
( 5 ) - به احتمال زياد و با مقايسهء فصول قبل و بعد با يكديگر مراد در اينجا سال 615 يا 616 است و 615 به صواب نزديكتر است . ( مص )
( 6 ) - ذاهل : فراموشكننده بر اثر بىتوجّهى .
( 7 ) - غوانى : زنانى كه بىپيرايه زيبا باشند ، جمع غانيه .
( 8 ) - معنى بيت : مى خور كه در اين كاروانسراى ويران ، بسيار زود خواهد بود - و دير نيست - كه كسى با دور اين فلك زنده نماند .