تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
به وقت مراجعت از نزديك قاير خان امير اترار به اعلام وصول و احوال تجّار كه تعلّق به تتار داشتند رسولى رسيد . سلطان پيش از آنك درين باب تفكّرى و تدبّرى نمايد و نفع و ضرّ و خير و شرّ آن با عقل خود موازنه كند بر فور مثال داد تا آن جماعت مسلمانان را كه به حرم امن او پناه جسته بودند به قتل آرند و مال ايشان را كه غنيمتى شگرف مىپنداشتند بردارند :
و ربّت اكلة منعت اخاها * بلذّة ساعة اكلات دهر « 1 » چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
قاير خان بر موجب فرمان چهارصد و پنجاه مسلمان را بىجان كرد و سر امن و فراغت پيچان . و هرآينه هر كار كه عواقب آن در اوايل ناانديشيده ماند فتنه‌هايى كه در ابتدا پيدا نيايد نابيوسيده « 2 » توقّع بايد كرد :
توقّ معاداة الرّجال فانّها * مكدّرة للصّفو من كلّ مشرب و لا تستثر حربا و ان كنت واثقا * بشدّة ركن او بقوّة منكب فلن يشرب السّمّ الذّعاف اخو حجى * مدلّا بترياق لديه مجرّب « 3 »
و چنگز خان در مصاحبت اين تجّار به نزديك سلطان پيغام داده بود كه : « حدودى كه به ما نزديكست از دشمنان پاك شد و ما را تمامت مسلّم و مستخلص گشت و حقّ مجاورت ثابت . عقل انسانى چنين اقتضا مىكند كه از جانبين طريق موافقت سپرده آيد و مراعات طرف مصادقت كرده شود و در حدوث واقعات و وقوع حادثات مدد و معاونت يكديگر را التزم نمائيم و مسالك و مهالك « 4 » امن گشاده داريم تا تجّار فارغ و ايمن شد و آمدى مىنمايند . » باز آنك اين نصايح را به گوش خرد استماع ننمود رسول را نيز بكشت . و اين حركات نالايق موجبات موادّ تولّد فاسدات اخلاط و انتقام غضب شد و سبب مكافات و اقتحام . و چون اين خبر و حالات به سمع چنگز خان رسيد آتش غضب او را چنان بر تند باد
هامش
( 1 ) - و ربّت . . . چه بسا لقمه‌اى كه به خاطر لذّت يك‌ساعته صاحب لقمه را از لقمه‌هايى كه در روزگاران مىخورد بازمىدارد . ( نزد اعراب مثلى است با همين مضمون : ربّ اكلة تمنع اكلات ) ( 2 ) - نابيوسيده : ناگهانى . ( 3 ) - توقّ . . . از دشمنى مردان پرهيز كن كه آن دشمنى ، تيره‌كنندهء هر آبشخور صافى است . / جنگ را برپامكن هرچند به حكومت و سپاه و زور و بازوى خود مطمئن باشى . / هرگز شخص مجرّب و خردمند ، زهر كشنده را به اطمينان اينكه پادزهر در نزد اوست نمىنوشد . ( از عبد الشارق الجهنى ، از شعراى حماسه‌سرا ) . ( 4 ) - مهالك : بيابان‌ها ، جمع مهلكه .