نامرادى مكدّر گشت و ادلّهء آراء و تدابير از جادّهء هدى اجتناب نمود و از منزل صواب اغتراب جست و يكى از اوايل علامات واقعات و مقدّمات حادثات آن بود كه در شهور سنهء اربع عشرة و ستّمائة « 1 » عزيمت قصد دارالسّلام « 2 » - لا زالت معمورة « 3 » - كرد . و در آن وقت ثوب « 4 » خلافت به امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه مطرّز بود . و ميان ايشان وحشتها « 5 » نشسته و موجبات اسباب يكى آن بود كه جلال الدّين حسن چون تقلّد « 6 » اسلام كرده بود و سبيل « 7 » فرستاده ، علم و سبيل او را بر سبيل سلطان مقدّم داشته بود و به اصحاب او اهانت كرده و اسباب ديگر واقع گشته بود كه سلطان محمّد بدان سبب عظيم كوفته خاطر بود و از ائمّهء مملكت فتاوى گرفت كه : « آل عبّاس در تقلّد خلافت محقّ نيستند و استحقاق خلافت به سادات حسينى مىرسد و آنكس كه قادر باشد او را رسد كه حقّ در نصاب خود قرار دهد « 8 » و نيز خلفاى عبّاسى از قيام به اجتهاد در راه خداى تعالى و غزوات تقاعد نمودهاند و با حصول استطاعت از محافظت ثغور و قمع ارباب بدعت و ضلالت و دعوت كفّار با دين حقّ كه بر اولوالأمر واجبست بلك عين فرض ، تغافل نموده و آن ركن را كه بزرگتر ركن اسلام آنست مهمل گذاشته . »
اين موجبات را بهانه ساخت و از سادات بزرگ علاء الملك را از ترمد نامزد كرد تا او را به خلافت بنشاند و برين انديشه روان شد . چون به دامغان رسيد خبر يافت كه اتابك سعد به هوس استخلاص ملك عراق « 9 » به قرب رى رسيدست . سلطان با مردان كار يزكوار « 10 » به تعجيل مانند برق براند . به « خيل بزرك » به اتابك سعد رسيد كه با لشكر عراق به هم بود . مصاف كشيدن همان بود و انهزام لشكر عراق همان . و اتابك سعد را دستگير كردند . سلطان خواست تا او را بكشد . اتابك به ملك زوزن التجا جست و او را وسيلت ساخت تا به التماس او سلطان بر اتابك سعد ابقا نمود . و او پسر بزرگتر خود اتابك زنگى را به نوا « 11 » به سلطان داد و دو قلعهء اصطرخ و اسكنان را با چهار دانگ محصول فارس سلطان را مقرّر داشت تا اجازت مراجعت يافت . چون به زير قلعهء اصطرخ رسيد و اتابك ابو بكر را حالت مصلحت و قرار معلوم گشت به محاربت پيش
هامش
( 1 ) - سال 614 .
( 2 ) - دارالسّلام : لقب شهر بغداد .
( 3 ) - هميشه آباد باد .
( 4 ) - ثوب : لباس .
( 5 ) - وحشتها : نگرانىها .
( 6 ) - تقلّد : بر گردن خود گرفتن .
( 7 ) - سبيل : قافلهاى از حج با جميع لوازم و ما يحتاج ايشان كه فى سبيل اللّه به آنها داده مىشد .
( 8 ) - معنى عبارت : هركسى توان دارد لازم است كه حقّ را در جاى اصلى خود نهد .
( 9 ) - منظور عراق عجم است .
( 10 ) - يزك : پيشروان لشكر براى تجسّس ، طلايه .
( 11 ) - نوا : گروگان .