تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
نهاد « 1 » و اگر ترك اين گيرد و خير خير « 2 » به خود آتش بلا نكشد و از وخامت عاقبت فتنه‌اى كه مفضى « 3 » به ندامت خواهد بود انديشد و اين نصيحت را به گوش عقل بنيوشد و دم افعى نمالد « 4 » و نفس « 5 » فراغ را به سنان بدخوئى مجروح نكند و عراضهء « 6 » غنيمت بستاند و برين كار اصرار ننمايد به صلاح ملك او نزديك‌تر باشد و از معرّت « 7 » فساد و غايلت « 8 » عناد دور تر ماند . » امّا :
هر آنگه كه خشم آورد بخت شوم * شود سنگ خارا به كردارِ موم
و سلطان را كه مرآة بخت او تيره شده بود و ديدهء خبرت او خيره گشته بدين مواعظ منزجر « 9 » نشد و بدين تنبيهات مرتدع « 10 » نگشت :
تو دانى كه خوى بد شهريار * درختيست جنگى هميشه به بار
و محاربت آغاز نهاد چنانك از صليل « 11 » سيوف و صهيل « 12 » خيول و نعرهء خيلان و گردان گوش زمانه كر شد و از گرد آن چهرهء آفتاب پوشيده و ستارهء درفشان ظاهر گشت « 13 » . و دست راست هر جانبى بر دست چپ مقابل حمله كرد و از جاى برداشت . و لشكر مغول بر قلب كه موقف سلطان بود جمله حمله كردند و از جاى بجنبانيدند . و نزديك بود كه منهزم شوند . سلطان جلال الدّين از دست راست كه موقف او بود با سوارى چند به مدد آمد و پاى بيفشارد و آن حمله را ردّ كرد . و تا بين العشاءين كارزار كردند و از جانبين جدّ و اجتهاد و هيچ‌كدام روى پشت انهزام ننمودند تا :
چون سر زلف شب به شانه زدند * رقم كفر بر زمانه زدند « 14 »
دامن از جنگ درچيدند و در مقابلهء يكديگر نزول كردند :
فآبوا بالرّماح مكسّرات * و ابنا بالسّيوف قد انحنينا « 15 »
هامش
( 1 ) - پاى در نهادن : اقدام كردن ، آغاز كردن . ( 2 ) - خير خير : بيهوده ، بىعلّت ، ديوانه‌وار . ( 3 ) - مفضى : رسنده و منتهى شونده . ( 4 ) - دم افعى ماليدن : كنايه از بيدار كردن فتنه ، معادل « چوب در لانهء زنبور كردن » . ( 5 ) - نفس : در نسخه‌هاى ج و ز نيز « نفس » آمده است و مرحوم قزوينى جلوى اين كلمه به نشانهء عدم درك موضوعيت آن علامت ( ؟ ) گذاشته‌اند . بنده نيز از درك مناسبت اين كلمه عاجز ماندم . ( 6 ) - عراضه : تحفه و ره‌آورد . ( 7 ) - معرّت : عيب ، رنج . ( 8 ) - غايلت : بلا و سختى . ( 9 ) - منزجر : بازايستاده . ( 10 ) - مرتدع : آنكه برگردد . ( 11 ) - صليل : آواز خوردن شمشيرها به هم . ( 12 ) - صهيل : شيههء اسب . ( 13 ) - ظاهرا يعنى به خاطر گرد و غبار شب شد و با اين شب شدن ستاره‌ها ظاهر شدند . ( 14 ) - معنى بيت : وقتى شب شد ، زمانه چون كفر سياه گشت . ( 15 ) - فآبوا . . . آنها با نيزه‌هاى شكسته برگشتند و ما با شمشيرهاى خميده مراجعت نموديم .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 451 | عطا ملك جوينى