و الدّهر عبدى و السّماحة خادمى * و الأرض دارى و الورى اضيافى « 1 »
با كور خان احوال او تقرير كرد و گفت : « سلطان دل يكتوئى « 2 » ندارد و بعد ازين مالى ادا نكند . » كورخان نيز رسل او را زيادت اعزازى نكرد و التفاتى ننمود .
و چون سلطان كامياب از غزاى قفچاق با مستقرّ مملكت خوارزم رسيد عزيمت استخلاص بلاد ماوراءالنّهر آغاز نهاد و لشكر به بخارا كشيد . و در خفيه به اطراف و هر ناحيتى پيغامها داد و به مواعيد مستظهر گردانيد و به تخصيص سلطان عثمان را ترحيب « 3 » بسيار كرد . و چون ايشان نيز سبب امتداد مدّت كورخان ملول گشته بودند و از منصوبان عمّال و مقلّدان اعمال كورخان كه بر خلاف ايّام ماضيه بىرسمى « 4 » و عدوان آغاز نهاده بودند تنفّر حاصل داشتند ، دعوت سلطان اجابت كردند و بدان استظهار يافتند و تبجّح « 5 » و استبشار « 6 » نمودند . و سلطان بر قرار آنك در سال آينده بر قصد او بازآيد از بخارا بازگشت .
و امراء كورخان در جانب شرقى نيز دم عصيان آغاز نهاده بودند . و درين وقت كوچلك ملازم كورخان بود ؛ به ارادت خود اختلافى نمىتوانست كرد . چون تغيير احوال و تزلزل ملك كورخان بشنيد التماس اجازت مراجعت كرد تا بقايا و متفرّقان لشكرها را كه در زوايا مانده باشند جمع كند و او را مدد نمايد . كورخان را اين دمدمه « 7 » موافق طبع افتاد و بر سخن او كه از منبع زور « 8 » و مجمع فجور ترشّح كرده بود اعتماد نمود و او را به خلعتهاى گرانمايه مخصوص كرد و به لقب كوچلك خانى موسوم . چون كوچلك بازگشت كورخان را از فرستادن او ندامت روى نمود ع : و يندم حين لا تغنى النّدامه « 9 » ، و به استحضار طرفنشينان « 10 » هر موضعى كه امرا و گماشتگان او بودند - چون سلطان عثمان و غيره - كس فرستاد . چون سلطان عثمان از كورخان دخترى خواسته بود و او بدان اجابت نكرده از آن سبب كوفته خاطر بود ؛ اجابت او نكرد و به سلطان محمّد رسول
هامش
( 1 ) - انّى . . . من به هنگام جنگ همان شير درهمكوبندهام و شاخساران و نيزارانى كه در آن مأوى مىكنم نيزههاى من مىباشند و چنگالهايم شمشيرهاى من . / و روزگار بندهء من و جوانمردى خدمتگزار من و زمين خانهء من و آفريدگان مهمان منند .
( 2 ) - يكتو : يكرنگ .
( 3 ) - ترحيب : مرحبا گفتن ، خوشآمدگويى .
( 4 ) - بىرسمى : ستم .
( 5 ) - تبجّح : شادمانى .
( 6 ) - استبشار : خوشحالى .
( 7 ) - دمدمه : وسوسه .
( 8 ) - زور : لغتى عربى است به معنى دروغ و شرك و باطل .
( 9 ) - و يندم . . . و پشيمان مىشود هنگامى كه پشيمانى او را بىنياز نمىكند .
( 10 ) - طرف نشينان : در هيچ فرهنگى يافت نشد . ظاهرا به معنى مرزنشينان به كار مىرود .